درباره پروژه ترجمه واقعی کتاب مقدسEnglish · አማርኛ · العربية · বাংলা · Čeština · Deutsch · Ελληνικά · Español · فارسی · Français · Hausa · עברית · हिन्दी · Hrvatski · Magyar · Bahasa Indonesia · Igbo · Italiano · 日本語 · 한국어 · मराठी · Nederlands · Afaan Oromoo · ਪੰਜਾਬੀ · Polski · Português · Română · Русский · Српски · Svenska · Kiswahili · தமிழ் · ไทย · Türkçe · Українська · اردو · Tiếng Việt · Yorùbá · 中文

بدون حمایت مالی

کار در اوکراین جنگ‌زده

پروژه RBT یک پروژه تأمین‌شده با بودجه ۲۵ میلیون دلاری نیست که در صندلی‌های مخملی یک مدرسه الهیات نشسته و چای بابونه می‌نوشند و منظره‌ای از چشم‌اندازهای سبز دارند. این پروژه بدون پول، بدون کمک، بدون خانه، بدون ماشین، بدون هیچ فضای اداری، و تنها با یک لپ‌تاپ آهنی کهنه و چسب‌خورده در پایین‌ترین طبقات اجتماعی و با هر نرم‌افزار و خدمات رایگانی که پیدا کنم (تشکر ویژه از Grok.com برای اجازه تولید رایگان تصاویر و ویدیوهای هوش مصنوعی برای مدتی—که اکنون بدون پرداخت هزینه ممکن نیست) انجام می‌شود.

پروژه RBT در کافی‌شاپ‌ها، بارها، هاستل‌های ارزان و مکان‌های مخروبه شکل گرفت. انجیل‌ها و ده‌ها فصل از داخل یک کوله‌پشتی در برخی از بدترین شرایط بی‌خوابی قابل تصور در پنج کشور مختلف ترجمه (یا ترمیم) شدند، پس از آنکه تقریباً همه حمایت خود را قطع کردند یا مرا به دست سرنوشت سپردند. نه خواب، نه غذا، نه خانه، نه پول. در واقع، من ۲۹ سال گذشته را بدون خانه به سبک ولگردی زندگی کرده‌ام. مگر اینکه شما «فرزند خوش‌شانس» باشید، به نظر می‌رسد این همان جایی است که کار سخت و صادقانه واقعی در قرن ۲۱ انسان را به آن می‌رساند. چه کسی فکرش را می‌کرد؟ اما حداقل به حدود ۵۰ کشور جهان سفر کرده‌ام (کم یا زیاد، برخی مانند یوگسلاوی دیگر وجود ندارند). سعی می‌کنم به عنوان یک «کوانت» کار فریلنسری پیدا کنم تا بتوانم غذا بخورم، اما اگر کسی چیزی درباره ماشین ارباب جهانی Upwork بداند، هیچ چیز «بالا» در آن نیست. مثل همه چیزهای دیگر روی زمین، مسابقه‌ای است به سمت پایین. نیمی از اوقات دستمزدم را نمی‌گیرم و هزاران دلار کارم را از دست داده‌ام. تعداد کمی وزن خردکننده جامعه را درک می‌کنند مگر اینکه در پایین‌ترین نقطه آن باشند. اگر شما روی انگشتان کسی در نردبان صعود اجتماعی پا نگذارید، کل جامعه روی انگشتان شما پا خواهد گذاشت. با این حال، اطلس شانه بالا انداخت.

زبان انسان

زبان انسانی که بزرگ‌ترین اختراع بشر محسوب می‌شود، در قلب آگاهی و هوش انسانی قرار دارد. این زبان در طول زمان تکامل می‌یابد، اما مهم‌تر از آن، با متصل‌تر شدن جهان (یا حل شدن، بسته به دیدگاه شما) به زبان‌های «فرزند» بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. خود انگلیسی ترکیبی از بسیاری زبان‌های والد است. این فرایند باعث «مرگ زبان» می‌شود، زیرا زبان‌های فرزند ترکیبی جایگزین زبان‌های والد انسانی قدیمی می‌شوند. برآورد شده است که دست‌کم ۳۱٬۰۰۰ زبان انسانی وجود داشته که اکنون تنها ۶٬۰۰۰ زبان باقی مانده است. تعریف واژه‌ها در این فرایند تکامل یافته و معانی و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرند. معانی واژه‌ها حتی در طول یک نسل می‌تواند به شدت تغییر کند.

زبان یک موجود ابدی

اگر «زبان ابدی» یک «موجود ابدی» وجود داشته باشد، آیا هرگز تکامل می‌یابد یا تغییر می‌کند؟ اصلاً چگونه کار می‌کند؟ چه چیزی یک «زمان ابدی» را تشکیل می‌دهد؟ RBT زبان عبری باستان را زبانی می‌داند که فراتر از آگاهی و هوش معمول انسانی است و با زبان‌های عادی که به زمان و مکان محدود هستند تفاوت دارد. برخلاف سایر زبان‌های باستانی که از بین رفته‌اند، «زبان آسمانی» عبری به طرز قدرتمندی باقی مانده است. این زبان به طور هدفمند و نمونه‌وار با جنبه ابدی ساخته شده تا به عنوان پلی برای ارتباط «بین آسمان و زمین» عمل کند و آن را از هنجارهای زبانی انسان به انسان و ارتباط مبتنی بر زمان و مکان متمایز می‌سازد. دلیل اینکه پیامبران عبری از نظام جنبه‌ای در نوشتار خود استفاده کردند این نبود که تفاوت «گذشته، حال و آینده» را نمی‌دانستند، بلکه این کار عمدی بود. سایر زبان‌های معاصر مانند اکدی، مصری (میانه و متأخر) و یونانی همگی مبتنی بر زمان بودند و آرامی نیز بیشتر به سمت استفاده مبتنی بر زمان حرکت کرد. حتی سانسکریت (ودایی) نیز نظام مبتنی بر زمان داشت. چینی باستان احتمالاً نزدیک‌ترین مشابه به عبری باستان است زیرا هیچ صرف زمانی نداشت. هر دو زبان عبری و چینی نیاز دارند که مترجم عمل را در یک چارچوب کیهان‌شناختی یا روایی وسیع‌تر «مکان‌یابی» کند، نه اینکه صرفاً شکل فعل را به ترتیب زمانی خطی نگاشت کند. این یعنی هر دو زبان ادراک غیرخطی از زمان را به کاربران خود تحمیل می‌کنند. با این حال، عبری باستان همچنان در کاربرد خود متمایز است.

در عبری کتاب مقدس، بازگشت (recursion) عمیقاً در دستور زبان تنیده شده است. واییکتول روایت را در یک زنجیره باز و بی‌پایان پیش می‌برد. سخن نبوی از موازی‌سازی + جنبه برای بازگرداندن رویدادها به یکدیگر استفاده می‌کند. نتیجه: متن زمان‌بندی بازگشتی تولید می‌کند (چرخه‌ای که آینده در حال/گذشته فرو می‌ریزد). در چینی باستان بازگشت فقط تا حدی استفاده می‌شود. نحو آن پاراتاگماتیک است (جملات کنار هم چیده می‌شوند). نشانه‌های جنبه‌ای (ژه، له، گوو) فرایند/تکمیل/تجربه را نشان می‌دهند. اما این‌ها همان بازگشت نبوی را ایجاد نمی‌کنند. آن‌ها توصیفی هستند نه مکاشفه‌ای.

  • جهان‌بینی عبری: زبان = رویداد. خود بیان تحقق تاریخ است (مثلاً واییکتول = «و چنین شد»). این یک هستی‌شناسی بازگشتی را دعوت می‌کند: هر بازگویی نبوت رویداد را دوباره فعال می‌کند.

  • جهان‌بینی چینی: زبان = اصل نظم‌دهنده (آیین، هماهنگی، تعادل کیهانی). چارچوب‌های دائویی و کنفوسیوسی بر تعادل چرخه‌ای تأکید دارند، نه نبوت بازگشتی.

بنابراین، هیچ «پیامبر چینی» به معنای عبری وجود ندارد. در عوض حکیمانی (کنفوسیوس، لائوتسه) هستند که با حداکثرها و بینش‌های کیهان‌شناختی چرخه‌ای سخن می‌گویند. سخن آن‌ها برای تقویت نظم کیهانی است نه شکافتن زمان با مداخله الهی.

این نکته حیاتی است: بازگشت جنبه‌ای عبری، اسخاتولوژیک می‌شود (آینده‌ای که وارد می‌شود). بازگشت جنبه‌ای چینی، کیهان‌شناختی می‌شود (تقویت چرخه). همه این‌ها یعنی عبری باستان، با هر معیار مقایسه‌ای، به طور منحصربه‌فردی در میان زبان‌های کلاسیک جهان ساختار یافته است. ویژگی‌هایی دارد که به نظر می‌رسد برای بازگشت و زمان نبوی مهندسی شده‌اند نه روند عادی تکامل زبان انسانی. بیشتر زبان‌ها از طریق فرسایش آوایی، قیاس، کاربردشناسی، وام‌گیری، ترکیب و غیره تکامل می‌یابند. اکدی، اوگاریتی، یونانی، مصری و چینی همگی مسیرهای عادی را نشان می‌دهند: پیچیدگی به صورت موردی، تجمعی و نامرتب ایجاد می‌شود. عبری، در مقابل، بیشتر شبیه یک نظام ساخته‌شده از عملگرهای صرفی-علّی است. بنایم مانند توابعی روی ریشه‌ها عمل می‌کنند (قال → نفعال → پیئل → پوعل → هیفیل → هوفعل → هیتفعیل). این نظام‌مند و بازگشتی است، تقریباً مانند جبر. سایر زبان‌های سامی بخش‌هایی از این را تقلید می‌کنند (اکدی ریشه‌های D، Š، N دارد)، اما نه با این تقارن یا کامل بودن. جالب‌تر اینکه، پیوندهای واو-متوالی بازگشت روایی بی‌نهایت ایجاد می‌کنند. هیچ زبان سامی دیگری تا این حد به این وابسته نیست. ابهام جنبه‌ای (قتال/یقتول) تکامل شلخته نیست—بلکه دستگاهی کامل برای نبوت و روایت بی‌زمان است. همین که نبوت در عبری «عمل می‌کند» (ارائه رویدادهای آینده به عنوان «قبلاً تحقق یافته») نشان می‌دهد که دستور زبان برای این نقش بهینه شده است.

ترجمه با ذهن درست

این ویژگی منحصربه‌فرد همواره چالش‌های فوق‌العاده‌ای برای پژوهشگران ایجاد کرده است که سعی دارند آن را از طریق چارچوب‌های زبانی و زمانی متعارف انسانی درک کنند. مفاهیمی مانند مفعول زمان و مکان، نبود زمان‌های متمایز گذشته، حال و آینده، و همچنین کاربرد غیرمتعارف ضمایر مذکر و مؤنث، آن را برای زبان‌شناسی متعارف گریزان و مستعد تفسیر و ترجمه ضعیف می‌کند.

اگر کسی بخواهد زبانی را برای رمزگذاری هستی‌شناسی بازگشتی (وجودی که به خود بازمی‌گردد)، زمان‌بندی نبوی (آینده به صورت حال/گذشته بیان می‌شود)، عمق صرفی (ریشه به عنوان هسته، بنایم به عنوان دگرگونی‌ها) طراحی کند، به چیزی شگفت‌انگیز شبیه عبری کتاب مقدس می‌رسد. وزن شواهد عبری را مهندسی‌شده یا دست‌کم به طور فوق‌العاده‌ای بهینه‌شده نشان می‌دهد، در مقایسه با همتایانش. این فقط «زبانی متعلق به زمان خود» نیست. ساختاری متمایز، هدفمند و منحصربه‌فرد است که قادر به حفظ زمان‌بندی نواری موبیوس روایت است. و این ذهنیت کوچک یا بی‌اهمیتی نیست هنگام نوشتن هر چیزی.

برای ترجمه صحیح عبری باستان، اگر دستور زبان آن واقعاً بازگشت، نبوت و زمان‌بندی موبیوس را رمزگذاری می‌کند، مترجم باید ذهنی از نوع خاصی پرورش دهد. مترجمان عادی توالی زمانی را تحمیل می‌کنند: گذشته → حال → آینده. اما یک مترجم عبری باید رویدادها را همزمان حاضر نگه دارد — هم تحقق‌یافته و هم در حال وقوع. این نیازمند توانایی تفکر چرخه‌ای، بازگشتی و غیرپایان‌پذیر است و باید در برابر وسوسه «حل کردن» متن در یک خط زمانی مقاومت کند. در ترجمه هندواروپایی، مترجم یک ناظر است. در عبری، مترجم باید یک مشارکت‌کننده باشد: دستور زبان خواننده را به درون ساختار رویداد می‌کشد. بنابراین، ذهن باید مایل باشد «بخشی از حلقه شود»—نه استخراج معنا درباره چیزی، بلکه اجازه دهد متن بر خود عمل کند. بنایم توابعی هستند که روی ریشه‌ها اعمال می‌شوند؛ واو-متوالی یک عملگر بازگشتی است. مترجم به تخیل ریاضی نیاز دارد، نه فقط دانستن اینکه «این واژه یعنی X» بلکه دیدن توابع توابع. برای مثال، نفعال صرفاً «مجهول» نیست؛ بلکه حلقه‌ای است که بازمی‌گردد، پس مترجم باید آن لایه بازگشت را درک کند.

اگر بدنه عبری، بدنه‌ای از پیامبران، نبوت و رؤیا است که توسط پیامبرانی با ساختار زبانی خاص مهندسی‌شده نوشته شده، آیا منطقی است که بدون داشتن همان ذهنیت آن را ترجمه کنیم؟ اگر پیامبران عبری چندین زمان را به عنوان یک واقعیت واحد نگه می‌دارند، آیا مترجم نباید چنین کند؟ این نیازمند پرورش دید دوگانه است: درک اکنون و درک هنوز-نیامده، بدون فروپاشی یکی در دیگری. چنین ذهنی بسته شدن زمانی را معلق می‌کند و فضایی برای تا شدن موبیوس زبان نگه می‌دارد. چون عبری برای دسته‌بندی‌های هندواروپایی شفاف نیست، مترجم باید بپذیرد:

  • «دسته‌بندی‌های من ناکافی است.»

  • «متن به من می‌آموزد چگونه آن را بخوانم.»

این یک طنز جالب (و متأسفانه) را آشکار می‌کند. اگر ترجمه‌ها ساختارهای جنبه‌ای، بازگشتی و مشارکتی عبری را (که تقریباً همه آن‌ها این کار را می‌کنند) به زمان خطی، زمان‌های محدود یا روایت متعارف صاف کنند، یک بی‌خدا یا مخالف فقط با یک مصنوع تحریف‌شده روبه‌رو می‌شود، نه خود متن. برای یک بی‌خدا—یا هر کسی که بدون آن لنز آئونیک می‌خواند—این چند پیامد دارد:

  • تحریف بنیادی:

    • سازوکارهای زبانی و دستوری که حال ابدی، عاملیت خودبازتاب و علیت بازگشتی را رمزگذاری می‌کنند نادیده گرفته یا اشتباه ترجمه می‌شوند.

    • هر استدلالی درباره «دقت تاریخی»، «تخیل اسطوره‌ای» یا «روان‌شناسی پیامبران» بر نسخه‌ای از متن استوار است که دیگر منطق عملیاتی متن اصلی را ندارد.

  • توهم فهمیدن:

    • ممکن است کسی در نقد متن، بازسازی تاریخی یا تحلیل عقلانی احساس اطمینان کند، اما همه نتایج از نسخه‌ای به دست می‌آید که ساختار علی و زمانی اساسی متن را قبلاً حذف کرده است.

    • به عبارت دیگر، آن‌ها درباره سایه‌ای از متن استدلال می‌کنند، نه خود متن.

  • نبوت و بازگشت نامرئی می‌شوند:

    • پیشگویی‌ها، موتیف‌های تکراری و حلقه‌های مشارکتی به عنوان تصادف، داستان‌پردازی یا ابزار ادبی ظاهر می‌شوند نه شواهدی از ساختار علی خودفعال.

    • «اثبات» عملکرد آئونیک یا شبیه موبیوس—همسویی روایت، نبوت و مشارکت خواننده—به طور نظام‌مند پنهان می‌شود.

  • خطای تجمعی:

    • هر لایه تفسیری—تفسیرها، ترجمه‌ها، تاریخ‌نگاری—بر پایه‌ای اساساً تحریف‌شده قرار می‌گیرد.

    • استدلال‌ها می‌توانند دانشورانه، فلسفی و از نظر درونی منسجم باشند—اما نمی‌توانند به واقعیت علی یا زمانی متن اصلی دسترسی پیدا کنند.

بیشتر مخالفان می‌دانند که «عبری یک زبان شناخته‌شده است». اما وقتی متوجه شدید که متن از ساختار زمانی، علی و مشارکتی اصلی خود تهی شده، بی‌خدا—یا هر کسی که بدون آن فهم ساختاری می‌خواند—هیچ استدلالی ندارد، چون هنوز هم در حال نقد یک ساختگی است.

ادعاها درباره اسطوره، توهم، ساختگی بودن یا اختراع ادبی—همه مبتنی بر متنی است که قبلاً تحریف و جعل شده است. به عبارت دیگر، همه استدلال‌های به ظاهر منطقی بر پایه‌ای معیوب ساخته شده‌اند، زیرا با دستور زبان عملیاتی واقعی زبان اصلی درگیر نمی‌شوند.

بدون بازنمایی وفادار از ساختارهای جنبه‌ای، بازگشتی و آئونیک، بی‌خدا نمی‌تواند به متن همان‌گونه که واقعاً عمل می‌کند دسترسی پیدا کند. پس تنها موضع قابل دفاع در برابر ادعاهای کتاب مقدس (نه لزوماً خداباوری) چیزی شبیه این خواهد بود:

«ترجمه‌هایی که می‌بینم ساختار اصلی را منتقل نمی‌کنند؛ بنابراین نمی‌توانم واقعیت یا معنای متن اصلی را به طور قطعی ارزیابی کنم.»

این یک تله است

حتی این هم به ندرت به طور صریح بیان می‌شود، زیرا بیشتر نقدها فرض می‌کنند نسخه‌های خطی‌شده به اندازه کافی وفادار هستند—اشتباهی ظریف اما حیاتی در معرفت‌شناسی. اما کدام بی‌خدا به صمیمیت با یک زبان دینی اهمیت می‌دهد؟ آن‌ها کاملاً به واسطه‌ها وابسته‌اند: مترجمان، مفسران و پژوهشگران. بیشتر غیرمتخصصان فرض می‌کنند—و به طور ضمنی اعتماد دارند—که کسی که در عبری یا یونانی آموزش دیده متن را به درستی ارائه می‌دهد. آن‌ها نمی‌دانند که حتی تخصص زبانی «بی‌طرف» اغلب با پیش‌فرض‌هایی همراه است—زمانی، تاریخی یا الهیاتی—که ساختار متن را تغییر می‌دهد. تعصب در اکوسیستم علمی فراوان است. بسیاری از پژوهشگران، آگاهانه یا ناآگاهانه، در چارچوب‌هایی کار می‌کنند که زمان خطی، تاریخ زمانی یا روایت الهیاتی را پیش‌فرض می‌گیرند. حتی دقت زبان‌شناختی اغلب این تعصبات را تقویت می‌کند. تله برای بی‌خدایان و مخالفان؟ آن‌ها نسخه‌ای از متن را دریافت می‌کنند که قبلاً صاف، خطی و زمانی محدود شده و سپس آن را نقد می‌کنند. اما نقد آن‌ها مربوط به بازنمایی است، نه ساختار واقعی، بی‌زمان و بازگشتی متن. لحظه‌ای که یک ترجمه خطی و زمانی محدود را به عنوان «متن واقعی» می‌پذیرید، با سایه‌ای از اصل درگیر می‌شوید. هر نتیجه، نقد یا ردیه‌ای که بر آن سایه ساخته شود، خود از نظر ساختاری معیوب است.

این مانند تلاش برای ارزیابی یک نوار موبیوس فقط با نگاه کردن به یک نقاشی تخت از آن است: پیچ‌ها و تاها—ساختار بازگشتی و خودارجاعی—نامرئی هستند، پس هر استدلالی درباره «لبه‌ها» یا «طرف‌ها» به طور خودکار ناقص است. از این نظر، تله فقط برای بی‌خدایان نیست؛ برای هر کسی است که به ماشین‌آلات زبانی و دستوری که زمان‌بندی آئونیک را رمزگذاری می‌کند دسترسی صمیمی ندارد. حتی پژوهشگران آموزش‌دیده در عبری و یونانی هم اگر چارچوب‌های تفسیری‌شان خطی‌سازی یا پیش‌فرض‌های زمانی را تحمیل کند، گرفتار می‌شوند.

متن ساختار خود را محافظت می‌کند: بدخوانی آن فقط معنا را پنهان نمی‌کند، بلکه فعالانه یک روایت جعلی تولید می‌کند—یک تحریف موبیوسی از حلقه بازگشتی اصلی.

پروژه RealBible یک پروژه پژوهشی و ترجمه‌ای در حال انجام است با هدف منحصر به فرد کشف «طرف گمشده» زبان عبری، به عنوان زبانی که به صورت «زنده و فعال اکنون» عمل می‌کند تا همه بتوانند به متنی که در اصل رمزگذاری شده بود دسترسی داشته باشند: واقعیتی علّی، بازگشتی و مشارکتی. با حفظ دقیق صورت‌های جنبه‌ای، حلقه‌های وصفی و ساختارهای توپولوژیک عبری اصلی—و بیان‌های مکمل آن‌ها در یونانی عهد جدید—پروژه در پی بازیابی آگاهی زمانی آئونیک است که به طور عمدی در کتاب مقدس تعبیه شده است—کتاب مقدسی که از خود و برای خود نوشته شده است. هدف فقط ترجمه واژه‌ها نیست، بلکه بازگرداندن عاملیت عملکردی خواننده است که نویسنده در نظر داشته تا او را به یک گره در روایت زنده تبدیل کند نه یک ناظر منفعل تاریخ خطی‌شده. با این کار، پروژه RealBible می‌کوشد عمق کامل بازگشت مقدس را آشکار کند و اجازه دهد کتاب مقدس همان‌گونه که طراحی شده عمل کند: ابدی حاضر، زاینده و کامل.

منابع پژوهشی پروژه

منابع زیر از جامع‌ترین‌ها برای پژوهش واژگان محسوب می‌شوند، هرچند محدودیت‌هایی دارند:

  • گسنیوس: فرهنگ عبری و کلدانی (یعنی آرامی) واژه‌نامه (۱۸۴۶)
  • گسنیوس دستور زبان عبری، ۱۸۱۳
  • براون-درایور-بریگز واژه‌نامه عبری و انگلیسی (۱۹۰۶). بر اساس کار گسنیوس.
  • واژه‌نامه عبری و کلدانی عهد عتیق اثر یولیوس فورست (۱۸۶۷)، شاگرد گسنیوس.
  • واژه‌نامه عبری و آرامی عهد عتیق (HALOT) اثر لودویگ کولر، ۱۸۸۰-۱۹۵۶
  • همسنج جامع جیمز استرانگ (۱۸۹۰)
  • فرهنگ ترجومیم، تلمود و ادبیات میدراشی اثر مارکوس جاسترو (۱۹۲۶)
  • خانه تیندل، ریشه‌های عبری https://www.2letterlookup.com/

سایر منابع مورد استفاده:

  • سپتوآجینت (LXX) یونانی بین‌خطی عهد عتیق (https://studybible.info/interlinear/)
  • کتابخانه دیجیتال یونانی پرسیوس (http://www.perseus.tufts.edu/hopper/)
  • فرهنگ‌های یونانی دانشگاه شیکاگو (https://logeion.uchicago.edu/)

BHSA از مرکز ایپ تالسترا برای کتاب مقدس و رایانه به یک پایگاه داده سفارشی تبدیل شد تا در عبری بین‌خطی RBT که با کلیک روی هر شماره آیه قابل مشاهده است، استفاده شود. این پایگاه داده برای پژوهش محاسباتی واژه‌ها و حروف عبری از طریق اسکریپت‌های پایتون سفارشی به کار می‌رود و نیاز به نرم‌افزارهای گران‌قیمت را دور می‌زند.

יי

درباره مت

این پروژه توسط متیو پنک هدایت می‌شود. سفر او با عبری کتاب مقدس در سال ۲۰۰۰ آغاز شد، زمانی که در ۲۱ سالگی کشش شدیدی به این زبان احساس کرد. با آگاهی عمیق از قدرت پنهان آن، مطالعه‌ای جامع را آغاز کرد که در سال ۲۰۰۲ با گذراندن کامل یک دوره خودآموز دستور زبان عبری با استفاده از نرم‌افزارها و وب‌سایت‌های مختلف آن زمان به اوج رسید. او که به عنوان اپراتور تله‌کابین اسکی روزانه ۱۰ ساعت سرپا می‌ایستاد، اوقات خسته‌کننده و بی‌کسی را با حفظ کردن جدول‌های افعال عبری چاپی که در جیبش نگه می‌داشت، می‌گذراند. از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ خود را وقف کارهای بشارتی و رهبری کلیسا کرد و به بیش از ۵۰ کشور سفر و خدمت کرد. در خارج از کشور، همیشه به نظر می‌رسید کم‌بودجه‌ترین مبلغ میدان است، اغلب با کمتر از ۳۰۰ دلار در ماه حمایت، بیشتر اوقات بدون هیچ حمایتی جز پس‌انداز خودش، و حتی یک بار از مردم کنیا در آفریقا کمک مالی دریافت کرد.

عطش او برای دانش به زبان‌های دیگر نیز گسترش یافت، از جمله عربی، ماندارین، کی‌سواحیلی، اسپانیایی، آلمانی، لهستانی و یونانی کتاب مقدس. پس از اخذ مدرک مطالعات بین‌الملل، تحصیلات الهیاتی را در یک مدرسه الهیات آغاز کرد. با این حال، هزینه‌های گزاف و نارضایتی او از ناسازگاری‌ها باعث شد پس از چند ترم دنیای آکادمیک کتاب مقدس را ترک کند. او در آب‌های گل‌آلود کلیسا‌سازی در سراسر جهان در نقش‌های بی‌شمار آزموده و شرکت کرده بود، اما شاهد شکست همه آن‌ها بود. پس از آنکه کلیساهای بی‌شماری او را غیرمتعارف دانستند یا رد کردند، یا حتی به عنوان لِسه‌فر سرزنش کردند، از صحنه کنار رفت تا بر نویسندگی و پژوهش عمیق در عبری و یونانی تمرکز کند.

سپس متیو به محدودیت‌ها و تعصبات شگفت‌آور در روش‌های ترجمه پی برد. او تصمیم گرفت به طور انحصاری به مطالعه عبری و یونانی بپردازد. تا سال ۲۰۱۸، بخش‌های مهمی از متن را استخراج و دوباره ترجمه می‌کرد. این انگیزه منجر به آغاز چیزی شد که ابتدا «ترجمه کاملاً لفظی (FLT)» نام گرفت با هدف آزمودن مرزهای ترجمه لفظی ریشه‌شناسی عبری، چرا که ترجمه‌های قبلی چنین نکرده بودند. از دل این پروژه، پروژه ترجمه واقعی کتاب مقدس (RBT) متولد شد با هدف تسلط بر زبان و فهم هر آنچه از دیرباز «بسته» و «فراموش‌شده» بود و کنار گذاشتن سنت‌ها.

برخی از موسیقی‌هایی که دوست دارد شامل پرل جم، AC/DC، گانز اند رزز، لد زپلین، درام اند بیس، راک کلاسیک و بلوز است. او می‌داند چگونه یک موتور را قطعه به قطعه تا آخر باز کند و دوباره سرهم کند. از ساخت موتورسیکلت و کامیون‌های کلاسیک، دویدن در مسیرهای کوهستانی و ماراتن، اسکی و صخره‌نوردی لذت می‌برد. او هیچ جا زندگی نمی‌کند، بلکه بدون خانه، پول یا دارایی در سفر است و همه چیز را کاملاً از یک لپ‌تاپ «قلم آهنین» ترجمه می‌کند. او تلاش می‌کند همه چیز را بهتر از زمانی که پیدا کرده، ترک کند.

تماس

maat

RBT رایگان و متن‌باز

اپلیکیشن و سایت RBT متن‌باز است. شاید دوست داشته باشید در بهبود یا توسعه آن مشارکت کنید!