دربارهٔ پروژهٔ ترجمهٔ کتاب‌مقدس واقعیEnglish · አማርኛ · العربية · বাংলা · Čeština · Deutsch · Ελληνικά · Español · فارسی · Français · Hausa · עברית · हिन्दी · Hrvatski · Magyar · Bahasa Indonesia · Igbo · Italiano · 日本語 · 한국어 · मराठी · Nederlands · Afaan Oromoo · ਪੰਜਾਬੀ · Polski · Português · Română · Русский · Српски · Svenska · Kiswahili · தமிழ் · ไทย · Türkçe · Українська · اردو · Tiếng Việt · Yorùbá · 中文

بدون بودجه

کار در اوکراین جنگ‌زده

پروژهٔ RBT پروژه‌ای دارای بودجه و پشتیبانی‌شده با بودجهٔ ۲۵ میلیون دلاری نیست که هنگام نشستن بر صندلی‌های جیر راحتِ یک مدرسهٔ الهیات و نوشیدن چای بابونه در کنار منظره‌ای از چشم‌اندازهای سبز انجام شود. این کار بدون پول، بدون کمک، بدون خانه، بدون خودرو، بدون هیچ فضای اداری، تماماً بر یک قلم آهنیِ (لپ‌تاپ) فرسوده و چسب‌خورده، در پایین‌ترین سطح طبقات اجتماعی، و با استفاده از هر نرم‌افزار و خدمات رایگانی که بتوانم پیدا کنم انجام می‌شود (تشکر ویژه از Grok.com که برای مدتی امکان تولید رایگان تصویر و ویدئو با هوش مصنوعی را فراهم کرد—اکنون بدون پرداخت پول ناممکن است).

پروژهٔ RBT در کافی‌شاپ‌ها، بارها، هاستل‌های کثیف، و مکان‌های متروکِ کم‌شماری شکل گرفت. انجیل‌ها و ده‌ها فصل، از درون یک کوله‌پشتی و در برخی از بدترین شرایط قابل‌تصورِ محروم‌کننده از خواب، در پنج کشور مختلف ترجمه (ترمیم) شدند؛ پس از آن‌که تقریباً همه از پشتیبانی سر باز زدند یا مرا به رحمت عناصر طبیعت رها کردند. نه خواب، نه غذا، نه خانه، نه پول. در واقع، در ۲۹ سال گذشته زندگی یک آواره را بدون خانه گذرانده‌ام. مگر آن‌که «پسر خوش‌اقبالی» باشید، ظاهراً در قرن بیست‌ویکم قلمرو انسانیت، کار سختِ صادقانه و سرسختانه شما را به همین‌جا می‌رساند. چه کسی می‌دانست؟ اما دست‌کم به حدود بیش از ۵۰ کشور جهان سفر کرده‌ام (کم‌وزیاد؛ برخی مانند یوگسلاوی دیگر وجود ندارند). تلاش می‌کنم به‌عنوان یک «کوانت» کار فریلنسری پیدا کنم تا غذا بخورم، اما اگر کسی چیزی از ماشین اربابِ جهانی Upwork بداند، می‌داند که هیچ چیز «بالا»یی در آن نیست. مثل هر چیز دیگر در سیارهٔ زمین، مسابقه‌ای تا پایین است. نیمی از اوقات برای کاری که انجام داده‌ام از دستمزد محروم می‌شوم و هزاران دلار از کارم را از دست داده‌ام. کمتر کسی وزن خردکنندهٔ جامعه را می‌فهمد، مگر آن‌که در پایین آن باشد. اگر هنگام بالا رفتن از طبقات جامعه روی انگشتان کسی پا نگذارید، تمام آن روی انگشتان شما پا خواهد گذاشت. با این حال، اطلس شانه بالا انداخت.

زبان انسان

زبان انسانی، که بزرگ‌ترین اختراع بشر دانسته می‌شود، در قلب آگاهی و هوش انسانی قرار دارد. این زبان در گذر زمان تکامل می‌یابد، اما مهم‌تر از آن، هرچه جهان بیشتر و بیشتر به هم متصل می‌شود (یا بسته به دیدگاه شما حل می‌شود)، در «زبان‌های فرزند» بزرگ‌تر ادغام می‌گردد. خودِ انگلیسی آمیزه‌ای از بسیاری زبان‌های والد است. این فرایند «مرگ زبان» ایجاد می‌کند، زیرا زبان‌های فرزندِ مرکب جای زبان‌های والدِ قدیمی انسان را می‌گیرند. برآورد می‌شود که دست‌کم ۳۱٬۰۰۰ زبان انسانی وجود داشته‌اند، در حالی که امروز تنها ۶۰۰۰ زبان باقی مانده است. تعریف واژه‌ها در طول این فرایند تکامل می‌یابد و معناها و شکل‌های متفاوتی می‌پذیرد. معنای واژه‌ها حتی در طول یک نسل نیز می‌تواند به‌طور چشمگیری تغییر کند.

زبان آن یگانهٔ ابدی

اگر «زبانی ابدی» از یک «یگانهٔ ابدی» وجود داشته باشد، آیا هرگز تکامل می‌یابد یا تغییر می‌کند؟ اصلاً چگونه کار می‌کند؟ چه چیزی یک «زمانِ ابدی» را تشکیل می‌دهد؟ RBT زبان عبری باستان را زبانی می‌داند که از آگاهی و هوش معمول انسانی فراتر می‌رود و با زبان‌های عادیِ مقید به محدودیت‌های زمان و مکان تفاوت دارد. برخلاف دیگر زبان‌های باستانی که محو شده‌اند، «زبان آسمان» عبری به‌گونه‌ای نیرومند دوام آورده است. این زبان به‌قصد و به شیوه‌ای نمونه‌وار، با یک جنبهٔ ابدی ساخته شد تا پلی برای ارتباط «میان آسمان و زمین» باشد و آن را از هنجارهای زبانیِ ارتباط انسانی با انسان، مبتنی بر زمان و مکان، متمایز کند. دلیل استفادهٔ پیامبران عبری از نظام وجهی در نوشتار این نبود که تفاوت میان «گذشته، حال و آینده» را درک نمی‌کردند، بلکه به این دلیل بود که در ذهن آنان گذشته، حال یا آینده‌ای وجود نداشت. دیگر زبان‌های معاصر، مانند اکدی، مصری (میانه و متأخر) و یونانی، حس زمانی را به کار می‌بردند. همهٔ این‌ها زمان‌محورِ کرونوسی بودند و آرامی نیز بیشتر به سوی کاربردی مبتنی بر زمان حرکت می‌کرد. حتی سانسکریت (ودایی) نیز نظامی زمان‌محور داشت. چینی کهن احتمالاً نزدیک‌ترین همتای عبری باستان است، زیرا تصریف‌های زمانی نداشت. هم عبری و هم چینی از مفسر می‌خواهند که کنش را در چارچوبی کیهان‌شناختی یا روایی گسترده‌تر «جای دهد»، نه این‌که صرفاً صورت‌های فعل را به گاه‌شماری خطی نگاشت کند. این بدان معناست که هر دو زبان ادراک غیرخطی از زمان را تحمیل می‌کنند. با این همه، عبری باستان همچنان در کاربرد خود متمایز می‌ماند.

در عبری کتاب‌مقدسی، بازگشت عمیقاً در دستور زبان تنیده شده است. Wayyiqtol روایت را در یک زنجیرهٔ بازپایان پیش می‌برد. گفتار نبوی از هم‌سنجی + وجه استفاده می‌کند تا رویدادها را به درون یکدیگر بازگرداند. نتیجه: متن زمانیّت بازگشتی تولید می‌کند (چرخه‌ای که در آن آینده در حال/گذشته فرومی‌ریزد). در چینی کهن، بازگشت فقط به‌طور جزئی به کار می‌رود. نحو آن پاراتاکتیک است (بندها کنار هم رشته می‌شوند). نشانگرهای وجهی (zhe، le، guo) فرایند/کامل‌شدن/تجربه را نشان می‌دهند. اما این‌ها همان بازگشت نبوی را ایجاد نمی‌کنند. آن‌ها توصیفی‌اند، نه مکاشفه‌ای.

  • جهان‌بینی عبری: زبان = رویداد. خودِ گفتار تاریخ را محقق می‌سازد (برای نمونه wayyiqtol = «و چنین شد»). این امر هستی‌شناسی بازگشتی را فرامی‌خواند: هر بازگوییِ نبوت، رویداد را دوباره فعال می‌کند.

  • جهان‌بینی چینی: زبان = اصل نظم‌دهنده (آیین، هماهنگی، توازن کیهانی). چارچوب‌های دائویی و کنفوسیوسی بر توازن چرخه‌ای تأکید دارند، نه نبوت بازگشتی.

از این رو، به معنای عبری، «پیامبران چینی» وجود ندارند. در عوض حکیمانی هستند (کنفوسیوس، لائوتسه) که با گزین‌گویه‌ها و بینش کیهان‌شناختی چرخه‌ای سخن می‌گویند. گفتار آنان به‌جای گسستن زمان با دخالت الهی، در پی تقویت نظم کیهانی است.

این نکته حیاتی است: بازگشت وجهی عبری، آخرت‌شناختی می‌شود (آینده به درون می‌شکند). بازگشت وجهی چینی، کیهان‌شناختی می‌شود (تقویت‌کنندهٔ چرخه). همهٔ این‌ها برای گفتن این است که عبری باستان، بر پایهٔ هر سنجهٔ مقایسه‌ای، در میان زبان‌های کلاسیک جهان ساختاری یگانه دارد. ویژگی‌هایی در آن دیده می‌شود که گویی برای بازگشت و زمان نبوی، نه برای رانش عادی تکامل زبان انسانی، مهندسی شده‌اند. بیشتر زبان‌ها از طریق فرسایش آوایی، قیاس، کاربردشناسی، وام‌گیری، آمیختگی و مانند آن تکامل می‌یابند. اکدی، اوگاریتی، یونانی، مصری و چینی همگی مسیرهای عادی را نشان می‌دهند: پیچیدگی پدید می‌آید، اما موقتی، انباشتی و آشفته است. در مقابل، عبری بیشتر به نظامی ساخته‌شده از عملگرهای صرفی-علّی شباهت دارد. بنیان‌ها همچون توابعی بر ریشه‌ها عمل می‌کنند (Qal → Niphal → Piel → Pual → Hiphil → Hophal → Hithpael). این نظام‌مند و بازگشتی است، تقریباً همچون جبر. دیگر زبان‌های سامی بخش‌هایی از این را تقلید می‌کنند (اکدی بن‌های D، Š، N دارد)، اما نه با چنین تقارن یا کمالی. جالب‌تر از همه، پیوندهای واو متوالی بازگشت روایی بی‌نهایت ایجاد می‌کنند. هیچ زبان سامی دیگری تا این اندازه بر این تکیه ندارد. ابهام وجهی (qatal/yiqtol) تکامل شلخته نیست—بلکه دستگاهی کامل برای نبوت و روایت بی‌زمان است. همین واقعیت که نبوت در عبری «کار می‌کند» (با ارائهٔ رویدادهای آینده به‌عنوان «از پیش تحقق‌یافته») نشان می‌دهد که دستور زبان برای این نقش بهینه شده است.

انجیل اکنون: ترجمه با ذهن درست

این یگانگی همواره چالش‌های فوق‌العاده‌ای برای پژوهشگرانی ایجاد کرده است که می‌کوشند آن را از طریق چارچوب‌های متعارف زبانی و زمانیِ انسانی درک کنند. مفاهیمی چون حالت مفعولیِ زمان و مکان، نبودِ زمان‌های متمایز گذشته، حال و آینده، و نیز کاربرد نامتعارف ضمایر مذکر و مؤنث، آن را برای فیلولوژی متعارف گریزان و مستعد روش‌شناسی‌های ضعیفِ تفسیر و ترجمه می‌سازد.

اگر کسی بخواهد زبانی برای رمزگذاری هستی‌شناسی بازگشتی (هستی که به خود بازمی‌پیچد)، زمانیّت نبوی (آینده‌ای که همچون حال/گذشته بیان می‌شود)، و عمق صرفی (ریشه به‌عنوان هسته و بنیان‌ها به‌عنوان دگرگونی‌ها) طراحی کند، به چیزی می‌رسد که به‌طرز چشمگیری شبیه عبری کتاب‌مقدسی است. وزن شواهد باعث می‌شود عبری، در مقایسه با همتایانش، مهندسی‌شده یا دست‌کم به‌گونه‌ای خارق‌العاده بهینه‌شده به نظر برسد. این صرفاً «زبانی از زمان خود» نیست. از نظر ساختاری متمایز، هدف‌محور، و به‌گونه‌ای منحصربه‌فرد قادر به حفظ یک زمانیّت موبیوسیِ روایت است. و این طرز فکر کوچک یا بی‌اهمیتی برای نوشتن هر چیزی نیست.

برای ترجمهٔ درست عبری باستان، اگر دستور زبان آن واقعاً بازگشت، نبوت و زمانیّت موبیوسی را رمزگذاری می‌کند، مترجم باید ذهنی از نوعی خاص پرورش دهد. مترجمان عادی توالی زمانی را تحمیل می‌کنند: گذشته ← حال ← آینده. اما مترجم عبری باید رویدادها را هم‌زمان حاضر نگه دارد — هم تحقق‌یافته و هم در حال گشایش. این امر توانایی اندیشیدن به‌صورت چرخه‌ای، بازگشتی و بی‌پایان را می‌طلبد و در برابر میل به «حل‌کردن» متن در قالب یک خط زمانی مقاومت می‌کند. در ترجمهٔ هندواروپایی، مترجم ناظر است. در عبری، مترجم باید مشارکت‌کننده باشد: دستور زبان خواننده را به درون ساختار رویداد می‌کشد. بنابراین، ذهن باید مایل باشد «بخشی از حلقه شود»—نه این‌که معنا را دربارهٔ چیزی استخراج کند، بلکه اجازه دهد متن بر خودِ او «عمل» کند. بنیان‌ها توابعی اعمال‌شده بر ریشه‌ها هستند؛ واو متوالی یک عملگر بازگشتی است. مترجم به تخیل ریاضی نیاز دارد؛ نه فقط دانستن این‌که «این واژه یعنی X»، بلکه دیدن توابعِ توابع. برای نمونه، Niphal صرفاً «مجهول» نیست؛ حلقه‌ای است که به خود بازمی‌پیچد، پس مترجم باید آن لایهٔ بازگشت را درک کند.

اگر پیکرهٔ عبری پیکره‌ای از پیامبران، نبوت و رؤیا باشد که پیامبران با استفاده از ساختاری زبانیِ مشخص و مهندسی‌شده نوشته‌اند، آیا ترجمهٔ آن بدون داشتن همان ذهن معنا دارد؟ اگر پیامبران عبری چندین زمان را همچون یک واقعیت نگه می‌دارند، آیا مترجم نیز نباید چنین کند؟ این امر مستلزم پرورش دیدی دوگانه است: ادراک اکنون، و ادراک هنوز-نه، بدون فروکاستن یکی به دیگری. چنین ذهنی بستار زمانی را معلق می‌کند و جا برای چین موبیوسیِ زبان نگاه می‌دارد. از آنجا که عبری برای مقوله‌های هندواروپایی شفاف نیست، مترجم باید بپذیرد:

  • «مقوله‌های من ناکافی‌اند.»

  • «متن دارد به من می‌آموزد که چگونه آن را بخوانم.»

این امر طنزی جالب (و تأسف‌بار) را آشکار می‌کند. اگر ترجمه‌ها ساختارهای وجهی، بازگشتی و مشارکتی عبری را (که تقریباً همه چنین می‌کنند) به زمان خطی، زمان‌های محدود یا روایت متعارف تخت کنند، یک خداناباور یا مخالف فقط با یک مصنوع تحریف‌شده درگیر است، نه با خودِ متن. برای یک خداناباور—یا هر کسی که بدون آن لنز آئونی می‌خواند—این چند پیامد دارد:

  • بازنمایی نادرست بنیادین:

    • سازوکارهای زبانی و دستوری که حالِ ابدی‌شده، عاملیت خودبازتاب و علیت بازگشتی را رمزگذاری می‌کنند، نادیده گرفته یا بد ترجمه می‌شوند.

    • هر استدلالی دربارهٔ «دقت تاریخی»، «تخیل اسطوره‌ای» یا «روان‌شناسی پیامبران» بر نسخه‌ای متنی استوار است که دیگر منطق عملیاتیِ اصل را در خود ندارد.

  • توهم فهم:

    • ممکن است کسی در نقد متنی، بازسازی تاریخی یا واسازی عقلانی احساس اطمینان کند، اما همهٔ نتیجه‌گیری‌ها از نسخه‌ای به دست می‌آیند که پیشاپیش ساختار علّی و زمانیِ اساسیِ متن را حذف کرده است.

    • به بیان دیگر، آنان دربارهٔ سایه‌ای از متن استدلال می‌کنند، نه خودِ متن.

  • نبوت و بازگشت نامرئی می‌شوند:

    • پیش‌بینی‌ها، موتیف‌های تکرارشونده و حلقه‌های مشارکتی به‌جای شواهدی از ساختار علّیِ خودفعال‌شونده، همچون تصادف، داستان‌های ساختگی یا ابزارهای ادبی به نظر می‌رسند.

    • «اثبات» کارکرد آئونی یا موبیوس‌مانند—هم‌راستایی روایت، نبوت و درگیری خواننده—به‌طور نظام‌مند پنهان می‌شود.

  • خطای انباشتی:

    • هر لایهٔ تفسیری—تفسیرها، ترجمه‌ها، تاریخ‌نگاری—بر روی بنیادی اساساً تحریف‌شده انباشته می‌شود.

    • استدلال‌ها ممکن است دانشورانه، از نظر فلسفی پیچیده و از درون سازگار باشند—اما نمی‌توانند به واقعیت علّی یا زمانیِ اصلیِ متن دسترسی یابند.

بیشتر مخالفان می‌دانند که «عبری یک زبان شناخته‌شده است.» اما هنگامی که تشخیص دهید متن از ساختار زمانی، علّی و مشارکتیِ اصلی خود تهی شده است، خداناباور—یا هر کسی که بدون آن فهم ساختاری می‌خواند—هیچ استدلالی ندارد، زیرا همچنان، تا این لحظه، در حال نقد یک جعل است.

ادعاها دربارهٔ اسطوره، توهم، جعل یا ابداع ادبی—وابسته به متنی هستند که پیشاپیش بد بازنمایی شده، ساخته و بر پایه‌های نادرست جعل شده است. به بیان دیگر، همهٔ استدلال‌های سنجیده بر بنیادی معیوب بنا شده‌اند، زیرا با دستور زبان عملیاتیِ واقعیِ زبان اصلی که آنجاست درگیر نمی‌شوند.

بدون بازنمایی وفادارانه از ساختارهای وجهی، بازگشتی و آئونی، خداناباور نمی‌تواند به متن آن‌گونه که واقعاً کار می‌کند دست یابد. بنابراین تنها موضع قابل‌دفاع در برابر ادعاهای کتاب مقدس (نه لزوماً خداباوری) چیزی شبیه این خواهد بود:

«ترجمه‌هایی که می‌بینم ساختار اصلی را به تصویر نمی‌کشند؛ بنابراین نمی‌توانم واقعیت یا معنای متن اصلی را به‌طور قطعی ارزیابی کنم.»

این یک تله است

با این حال، حتی همین نیز به‌ندرت به‌صراحت بیان می‌شود، زیرا بیشتر نقدها فرض می‌کنند نسخه‌های خطی‌شده به اندازهٔ کافی وفادارند—اشتباهی معرفت‌شناختی، ظریف اما حیاتی. اما کدام خداناباور به صمیمی‌شدن با یک زبان دینی اهمیت می‌دهد؟ آنان کاملاً به واسطه‌ها وابسته‌اند: مترجمان، مفسران و پژوهشگران. بیشتر غیرمتخصصان فرض می‌کنند—و به‌طور ضمنی اعتماد دارند—که شخصی آموزش‌دیده در عبری یا یونانی متن را دقیق ارائه می‌دهد. آنان متوجه نیستند که حتی تخصص زبانیِ «بی‌طرف» غالباً با پیش‌فرض‌هایی—زمانی، تاریخی یا الهیاتی—همراه است که ساختار متن را بازشکل می‌دهند. سوگیری در زیست‌بوم پژوهشی فراگیر است. بسیاری از پژوهشگران، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، در چارچوب‌هایی عمل می‌کنند که زمانیّت خطی، تاریخ گاه‌شناختی یا روایت‌های الهیاتی را پیش‌فرض می‌گیرند. حتی سخت‌گیری فیلولوژیک نیز غالباً این سوگیری‌ها را تحمیل می‌کند. تله برای خداناباوران و مخالفان چیست؟ آنان نسخه‌ای از متن دریافت می‌کنند که پیشاپیش تخت، خطی و از نظر زمانی محدود شده است و سپس آن را نقد می‌کنند. اما نقد آنان نقد بازنمایی است، نه ساختار واقعی، بی‌زمان و بازگشتیِ متن. همان لحظه‌ای که ترجمه‌ای خطی و محدود به زمان را به‌عنوان متن «واقعی» می‌پذیرید، با سایه‌ای از اصل درگیر می‌شوید. هر نتیجه‌گیری، نقد یا ردّی که بر آن سایه بنا شود، خود از نظر ساختاری مخدوش است.

این مانند آن است که بکوشید یک نوار موبیوس را تنها با نگاه به ترسیمی تخت از آن ارزیابی کنید: پیچش‌ها و تاخوردگی‌ها—ساختار بازگشتی و خودارجاع—نامرئی‌اند، پس هر استدلالی که دربارهٔ «لبه‌ها» یا «طرف‌ها» مطرح کنید، خودبه‌خود ناقص است. از این منظر، تله فقط برای خداناباوران نیست؛ برای هر کسی است که دسترسی صمیمانه‌ای به ماشین‌آلات زبانی و دستوری رمزگذار زمانیّت آئونی ندارد. حتی پژوهشگران آموزش‌دیده در عبری و یونانی نیز اگر چارچوب‌های تفسیری‌شان خطی‌سازی یا پیش‌فرض‌های گاه‌شناختی را تحمیل کند، ممکن است گرفتار شوند.

متن از ساختار خود محافظت می‌کند: بدخوانی آن فقط معنا را پنهان نمی‌کند، بلکه فعالانه روایتی کاذب ایجاد می‌کند—بازنمایی نادرستِ موبیوسی از حلقهٔ بازگشتیِ اصلی.

پروژهٔ RealBible یک پروژهٔ پژوهشی و ترجمه‌ایِ در حال انجام است که تنها هدفش آشکارکردن «سوی گمشده» زبان عبری است؛ به‌عنوان زبانی که همچون «زنده و اکنون فعال» عمل می‌کند تا همه بتوانند به متن، آن‌گونه که در اصل رمزگذاری شده بود، دسترسی داشته باشند: واقعیتی علّی، بازگشتی و مشارکتی. این پروژه با حفظ دقیق صورت‌های وجهی، حلقه‌های وصفی و ساختارهای توپولوژیک عبری اصلی—و بیان‌های مکمل آن‌ها در یونانی عهد جدید—می‌کوشد آگاهی زمانیِ آئونی را که عمداً در کتاب مقدس جای داده شده است بازیابی کند—کتابی مقدس که از خود و برای خود نوشته شده است. هدف صرفاً ترجمهٔ واژه‌ها نیست، بلکه بازگرداندن عاملیت کارکردیِ خواننده است که نوشتار در نظر داشته تا او را به‌جای ناظری منفعل بر تاریخ خطی‌شده، به گره‌ای در روایت زنده بدل کند. پروژهٔ RealBible با انجام این کار، هدف دارد تمام عمق بازگشت مقدس را آشکار سازد و اجازه دهد کتاب مقدس آن‌گونه که طراحی شده عمل کند: همواره حاضر، زاینده و کامل.

منابع پژوهشی پروژه

منابع زیر از جامع‌ترین منابع برای پژوهش واژه‌ها به شمار می‌روند، هرچند محدودیت‌های خود را دارند:

  • Gesenius: واژه‌نامهٔ عبری و کلدانی (یعنی آرامی) (۱۸۴۶)
  • Gesenius دستور زبان عبری، ۱۸۱۳
  • Brown-Driver-Briggs واژه‌نامهٔ عبری و انگلیسی (۱۹۰۶). بر اساس کار Gesenius.
  • واژه‌نامهٔ عبری و کلدانی برای عهد عتیق اثر Fürst, Julius (۱۸۶۷)، شاگرد Gesenius.
  • واژه‌نامهٔ عبری و آرامیِ عهد عتیق (HALOT) اثر Köhler, Ludwig، ۱۸۸۰-۱۹۵۶
  • هم‌سنجی جامع James Strong (۱۸۹۰)
  • فرهنگ تارگوم‌ها، تلمود و ادبیات میدراشی اثر Marcus Jastrow (۱۹۲۶)
  • Tyndale House، ریشه‌های عبری https://www.2letterlookup.com/

دیگر منابع مورد استفاده:

  • عهد عتیق یونانیِ بین‌سطریِ سپتواژینت (LXX) (https://studybible.info/interlinear/)
  • کتابخانهٔ دیجیتال یونانی Perseus (http://www.perseus.tufts.edu/hopper/)
  • فرهنگ‌های یونانی Logeion دانشگاه شیکاگو (https://logeion.uchicago.edu/)

BHSA از مرکز Eep Talstra برای کتاب مقدس و رایانه به یک پایگاه‌دادهٔ سفارشی تبدیل شد تا در بین‌سطری عبری RBT، که با کلیک روی هر شمارهٔ آیه قابل مشاهده است، استفاده شود. این پایگاه‌داده برای پژوهش محاسباتی واژه‌ها و حروف عبری از طریق اسکریپت‌های سفارشی Python به کار می‌رود و نیاز به نرم‌افزارهای گران‌قیمت را دور می‌زند.

יי

دربارهٔ مت

این پروژه توسط Matthew Pennock هدایت می‌شود. سفر او با عبری کتاب‌مقدسی در سال ۲۰۰۰ آغاز شد؛ زمانی که در ۲۱سالگی کشش نیرومندی به این زبان احساس کرد. او که به‌خوبی از قدرت پنهان آن آگاه بود، مطالعه‌ای جامع را آغاز کرد که تا سال ۲۰۰۲ با گذراندن یک دورهٔ کاملِ خودآموزِ دستور زبان عبری و با بهره‌گیری از نرم‌افزارها و وب‌سایت‌های گوناگون موجود در آن زمان به اوج رسید. او در حالی که به‌عنوان اپراتور بالابر اسکی کار می‌کرد و روزی ۱۰ ساعت سرپا بود، در زمان‌های کسل‌کننده‌ای که کسی اطرافش نبود، جدول‌های چاپیِ افعال عبری را که در جیبش نگه می‌داشت حفظ می‌کرد. از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶، خود را وقف کار بشارتی و رهبری کلیسا کرد و به بیش از ۵۰ کشور سفر کرد و در آن‌ها خدمت نمود. در خارج از کشور، او همواره خود را کم‌بودجه‌ترین مبلغ در میدان می‌یافت، اغلب با حمایت ماهانه‌ای که به‌سختی به ۳۰۰ دلار می‌رسید، و بیشتر اوقات بدون هیچ حمایتی جز آنچه خود پس‌انداز کرده بود؛ و در مقطعی حتی واقعاً از کنیایی‌های آفریقا پیشنهاد کمک مالی دریافت کرد.

تشنهٔ دانش او به زبان‌های گوناگون دیگر، از جمله عربی، ماندارین، کیسواحیلی، اسپانیایی، آلمانی، لهستانی و یونانی کتاب‌مقدسی نیز گسترش یافت. او پس از دریافت مدرک در مطالعات بین‌المللی، تحصیل الهیات را در یک مدرسهٔ الهیات کتاب‌مقدسی دنبال کرد. با این حال، هزینه‌های بازدارنده و نارضایتی او از ناسازگاری‌ها باعث شد پس از چند ترم دنیای دانشگاهی کتاب‌مقدس را ترک کند. او آب‌های تیرهٔ تأسیس کلیسا را در ظرفیت‌های بی‌شمار در سراسر جهان آزموده و در آن مشارکت کرده بود، تنها برای آن‌که شاهد شکست همهٔ آن‌ها باشد. پس از آن‌که کلیساهای بی‌شماری او را به‌دلیل نامتعارف‌بودن یا به دلایلی دیگر طرد کردند، یا حتی او را رهاانگار سرزنش کردند، از صحنه کنار رفت تا بر نوشتن و ژرف‌کاوی/کاوشی عمیق در مطالعات عبری و یونانی تمرکز کند.

پس از آن، متیو محدودیت‌ها و سوگیری‌های شگفت‌آور در روش‌شناسی‌های ترجمه را تشخیص داد. او تصمیم گرفت منحصراً در مطالعهٔ عبری و یونانی ژرف شود. تا سال ۲۰۱۸، مشغول بیرون‌کشیدن و بازترجمهٔ بخش‌های مهمی از متن بود. این انگیزه به آغاز چیزی انجامید که در ابتدا «ترجمهٔ کامل لفظی (FLT)» نامیده شد، با هدف آزمودن مرزهای ترجمهٔ لفظیِ ریشه‌شناسی عبری، چنان‌که ترجمه‌های پیشین نکرده بودند. این کار به‌جای حل مشکلات، فقط پرسش‌ها و دشواری‌های بیشتری آفرید. او که با چالش‌های ناممکن متنی و فیلولوژیک روبه‌رو شده بود، سرانجام ناچار شد دست بکشد. یعنی تا زمانی که زنی به‌طور غیرمنتظره از راه رسید و، به‌اصطلاح، کلید را به دستش داد. پروژهٔ ترجمهٔ کتاب‌مقدس واقعی (RBT) از این امر زاده شد.

برخی از موسیقی‌هایی که او دوست دارد شامل Pearl Jam، AC/DC، Guns and Roses، Led Zeppelin، درام اند بیس، راک کلاسیک و بلوز است. او می‌داند چگونه یک موتور را قطعه‌به‌قطعه تا مهره و پیچ باز کند و دوباره سر هم کند. او از ساخت موتورسیکلت و کامیون‌های قدیمی، دویدن در مسیرهای طبیعت و ماراتن، اسکی و صخره‌نوردی لذت برده است. او هیچ‌جا زندگی نمی‌کند، بلکه بدون خانه، پول یا دارایی در خارج از کشور پرسه می‌زند و همه‌چیز را تماماً از یک لپ‌تاپ «قلم آهنی» ترجمه می‌کند. او می‌کوشد هر چیزی را در وضعیتی بهتر از زمانی که یافته است رها کند.

contact

maat

Free and Open Source RBT

برنامه و سایت RBT متن‌باز هستند. شاید بخواهید در آن مشارکت کنید یا آن را بهبود دهید!