شماره استرانگ ۴۳۰، elohim. خدایان، قدرتمندان، برتران، بسیار بزرگان. خاخامها و محققان قرنهاست که بر سر معنای دقیق این کلمه بحث کردهاند. و دلیل خوبی هم داشتند. آنها نمیخواستند آنچه را که آشکارا سادهترین و خالصترین معناست، بشنوند.
خدا همان قوم است
دشواری اصلی در استفاده از یک فعل مفرد مذکر با یک فاعل جمع نهفته است. در حالی که فاعل و فعل باید از نظر تعداد مطابقت داشته باشند، در این مورد خاص چنین نیست. بر اساس قواعد دستوری، این قاعده شکسته شده است. مطابقت فاعل و فعل یک قاعده استاندارد در هر زبانی با استثنائات اندک است. در مورد زبان یونانی، یک فعل سوم شخص مفرد میتواند با یک کلمه جمع خنثی استفاده شود که در آن صورت فعل سوم شخص مفرد در واقع به عنوان فعل جمع «هستند» خوانده و ترجمه میشود.
دانسته شده است که این امر عمدی بوده است، زیرا این عدم مطابقت در تعداد، بارها و بارها با کلمه elohim تکرار میشود.
چرا؟
سرنخی حیرتانگیز در نام אליעם (Eliam) پنهان است که در دوم سموئیل ۱۱:۳ ظاهر میشود، جایی که از الیعام به عنوان پدر بتشبع («دختر هفت») یاد شده است. همچنین در دوم سموئیل ۲۳:۳۴ از او به عنوان یکی از مردان جنگجوی داود پادشاه نام برده شده است.
ریشهشناسی:
-
אֵל (El) – «خدا»
-
עָם (am) – «قوم» یا «ملت»
معنا:
-
«خدای من قوم است» یا «خدا همان قوم است»
Elohim، אלהیم، در واقع شکل جمع eloah است، אלה / אلوه (#433) که پسوند مونث ה– به آن متصل شده است. محققان با eloah به عنوان یک اسم مذکر برخورد کرده و آن را «طولانی شده» یا «تاکیدی» نامیدهاند. تمام چیزی که درباره آن میگویند این است که «احتمالاً مفردی است که با استنتاج از جمع ساخته شده است.» این کلمه فقط در اشعار عبری و پیامبران متأخر یافت میشود. تعصب حکم کرده است که چنین کلمهای به معنای «الهه» در کتاب مقدس عبری وجود نداشته باشد. آیا آنها اشتباه میکردند؟ مطالعه واژگانی ما را ببینید: אלה/אל el/elah قدرت، توان، اقتدار، شوکت.
علیرغم پسوند مونث آشکار (که محققان به آن معنای «مکانی» اضافی نیز دادهاند)، هیچ توضیحی ارائه نشده است. این پسوند طبق تعاریف موجود، یا به عنوان مکانی «به سوی خدا» یا «خدا-سو» درک میشود یا به عنوان مونث «خدا-بانو» که هیچکدام با ذائقه «مقامات» مرد که اطمینان دارند «تنها یک خدای مذکر وجود دارد» و فارغ از دستور زبان، حروف و حالات، همیشه همینطور خواهد بود، سازگار نیست. سنتِ مقامات، «بستری» را تعیین میکند که تمام دستور زبان بر اساس آن تفسیر میشود و همیشه همینطور بوده است.
گزنیوس، دستورنویس عبری قرن نوزدهم که استاد زبان عبری محسوب میشود، کلمه منحصر به فرد לאלהو «le-eloho» را در حبقوق ۱:۱۱ به عنوان «برای خدای خودش» تفسیر کرد، اما مشکل این تفسیر این است که הו یک پسوند ملکی برای اسامی نیست. بلکه یک پسوند مفعول مستقیم برای افعال است. در عوض، اینطور به نظر میرسد که eloah در میان «به» و «خودش» کاشته شده است. حرف اضافه ל «به» و پسوند اسم خاص וֹ «او». شکل مذکر «خدا» אל el است. این را میتوان به «برای الهه خودش» ترجمه کرد — هیچ قاعده دستوری شکسته نمیشود و با نوشته منصفانهتر برخورد میشود:
در آن زمان بادی/روحی عبور کرده است، و او در حال گذشتن است، و این هدیه گناه خود اوست، قدرت خود او، برای eloah/الهه خود او.
حبقوق ۱:۱۱ RBT
آیا آنچه نوشته شده مهم است؟ یا سنتهای تفسیری «مقتدرانه» تمام آن چیزی است که اهمیت دارد؟ اگر قبلاً در مزامیر نوشته شده و برای هزاران سال غیرقابل انکار مشاهده شده است که «شما خدایان هستید»، معنای تحتاللفظی چنین است:
من خود گفتهام: «الوهیم/قدرتمندان، خودِ ابدی (את) شما هستید، و همگی فرزندان حضرت اعلی.»
مزمور ۸۲:۶ RBT
آیا «الوهیم» زنان را کنار میگذارد؟ یا این پسران، پسرانِ او (مونث)، eloah هستند؟
אל ← אלه ← אלהیم
el → elah → elohim
به نظر میرسد قاعده دستوری در مورد کلمات عبری «مرد» و «زن» به شکلی بسیار واضح ارائه شده است.
او «ishah» خوانده میشود زیرا از «ish» گرفته شده است. (پیدایش ۲:۲۳ RBT)
به نظر میرسد این متن «گرفته شده از» را به عنوان تعریف پسوند مونث ah- ارائه میدهد. «Ish» از ریشه «esh» به معنای «آتش» مشتق شده است. در مورد دستور زبان در اینجا، حروف، جدا از هر تفاسیر و سنتهایی که ممکن است پیرامون آنها وجود داشته باشد، دارای نظم و رابطه قطعی هستند. اگر کسی بخواهد دستور زبان را به انگلیسی (یا فارسی) ترجمه کند، چیزی شبیه به این خواهد بود، با استفاده از رنگ برای نشان دادن جنبه مذکر و مونث:
خدا ← خدا ← خدایان
میتوانیم ببینیم که خدا، خدا را میزاید. یا بهتر بگوییم، خدا از طریق خدا، خدا را میزاید. متخصصان هرگز اسم مونث، یا جنبه مونث، یا تعابیر مونث، یا شاهد روایی مونث پیرامون روح را دوست نداشتند. برخی شکلی از «روحالقدس» را به عنوان موجودی مونث مانند یک مادر پذیرفتهاند. این موضوع در برخی محافل کاتولیک وجود داشت، اما این مفهوم هنوز گریزان بود و تنها توسط چند قطعه از کتاب مقدس و در نهایت یک سنت/تفسیر ساختگی بر اساس مخاطبانشان حمایت میشد. زیرا برای بسیاری از محققان و الهیدانان، «روحالقدس» خداست و این به معنای فقط مذکر است. با وجود اینکه به تثلیث اعتراف میشد، این دکترین «تنها یک خدا» غالب شد، هرچند هیچ چنین اصطلاح، عبارت یا آیهای در متون وجود ندارد. دکترین واقعی، همانطور که نوشته شده، «خدا واحد است» میباشد، اما ظرافت این موضوع ظاهراً نادیده گرفته شده و با آن به گونهای برخورد شده که گویی همان «تنها یک خدا» را میگوید. اما حتی «el/خدا واحد است» نسبت به متن عبری دقیق نیست، بلکه «elohim/خدایان واحد است» و «خودِ ابدی شما الوهیم هستند» دقیقتر است.
در مورد افعال مفرد چطور؟
با توجه به اینکه Elohim یک کلمه جمع است، منصفانهترین ترجمه «خدایان/قدرتمندان» خواهد بود. با این حال، در مورد این ناهنجاری که کلمه جمع با یک فعل مذکر مفرد (او تراشیده است/خلق کرده است) جفت شده است، چه میتوان گفت؟ چگونه است که این عبرانیان از یک فعل مفرد مذکر با یک اسم جمع استفاده کردهاند؟ همانطور که مشخص است، کلمه عبری «עם» (am) به معنای «قوم» است، اما یک اسم مفرد است و جمع به آن نسبت داده میشود:
«…اینک قومی [עם اسم مفرد] واحد است، و لب/مرز برای هر یک از خودشان [جمع] واحد است.» (پیدایش ۱۱:۶ RBT)
شاید کلمه «قوم» نباید مفرد میبود؟ با این حال، مفرد مذکر با افعال مفرد استفاده میشود، «قوم، او نزد فرعون برای نان فریاد برآورد…» (پیدایش ۴۱:۵۵) شاید آن هم اشتباه باشد؟ فقط اینکه به طور مداوم رخ میدهد.
«و قوم، او کثیر شد…» (خروج ۱:۲۰)
اما اینها اشتباه نیستند، بلکه عمدی هستند. تعریف کم و بیش در پیدایش ۱۱:۶ داده شده است: «قومی واحد است.»
این مطالب خواندن را از نظر دستوری گیجکننده میکند، و بنابراین تمایل بر این است که آن را به متنی مدرن و گوارا تغییر دهند که زیبا به نظر برسد و حس خوبی بدهد. اما وظیفه این است که به چیزها از نزدیک نگاه کنیم، عجله نکنیم، در آن دقیق شویم و بیش از همه، به آن گوش فرا دهیم/ آن را بشنویم.
خدا، خدا را میزاید
با این حال، طنز ماجرا اینجاست که هر آنچه متکلم تثلیثگرا درباره خدا میگوید کاملاً درست است، اما او نسبت به کلمات خود نابینا است. خدا خودش را خلق میکند و خودش را از طریق خودش میزاید. یک کشیش آن را موعظه میکند، اما آن را نمیبیند. آن که زن خود را دوست دارد، خود را دوست دارد. پارادوکس مذکر-مونث پارادوکسی است که با خدای مفرد شروع میشود و با خدای جمع پایان مییابد. خدا در حال زاییدن… زاییدنِ خدا. مفهوم تولد و بارداری اصلاً در کجای یک «خدای مذکر تنها» جای میگیرد؟ اما انجیل ادعا میکند که خدا متولد شد، یک نوزاد، و اینجاست که همه چیز مرکزیت مییابد/آغاز میشود.
و اگر حوا، مادر زندگی، از پهلوی خدا گرفته شده باشد، پس خود او نیز از همان ماهیت است. خدا، خدا را بنا میکند. و آنگاه عشق وجود خواهد داشت: «خدا عشق است.» و فرزند نیز از همان ماهیت است، خدا. نخستزاده این پارادوکس بسیار عمیق کیست؟ «همانطور که زن از مرد است، مرد نیز از طریق زن است.» و با این حال، در پایان روز، خدا واحد است.
אלה תولדות elah از فرزندان/نسلها. این یک عبارت رایج است که عمدتاً در تورات رخ میدهد. اولین بار در پیدایش ۲:۴ ظاهر میشود. مقایسه کنید با אל עליון el از ارتفاع درونی/حضرت اعلی، و אל שדי el shaddai/از نابودکنندگان/قادر متعال.
آیا خدا، خدا را میزاید/به دنیا میآورد؟
به طرز شگفتآوری، سرنخ را در نام دیگری مییابیم، אליאל Eliel به معنای «خدا، خداست.» خدا، خدا را از طریق خدا میزاید. یا آیا خدا از این کار ناتوان است؟
به نظر میرسد متخصصان هرگز از اسم مونث، یا جنبه مونث، یا تعابیر مونث، یا شاهد روایی مونث موجود پیرامون روحالقدس استقبال نکردند. برخی شکلی از روحالقدس را به عنوان موجودی مونث مانند یک مادر پذیرفتهاند. این موضوع در برخی محافل کاتولیک وجود داشت، اما آنها هنوز قادر به دیدن آن نبودند. زیرا برای بسیاری از محققان و الهیدانان، روحالقدس خداست و این به معنای قاطعانه، غیرقابل انکار و به طور قطع فقط مذکر است. با وجود اینکه ماهیت تثلیثی به رسمیت شناخته شد، دکترین نادرست «تنها یک خدا برای همیشه» غالب شد. هیچ چنین گفتهای در متون مقدس وجود ندارد. دکترین واقعی، همانطور که نوشته شده، «خدا واحد است» میباشد. کثرتی که برابر با واحد است. در اینجاست که دلیل عدم مطابقت فاعل و فعل را درک میکنیم.
با این حال، طنز ماجرا اینجاست که هر آنچه متکلم تثلیثگرا درباره خدا میگوید کاملاً درست است، اما او نسبت به کلمات خود نابینا است. خدا خودش را خلق میکند و خودش را از طریق خودش میزاید. این همان انجیل است، مگر نه؟ یک کشیش ممکن است آن را موعظه کند، اما آن را نبیند. آن که زن خود را دوست دارد، خود را دوست دارد. اما اگر خدا زنی ندارد، پس چگونه خدا… عشق است؟
و اگر حوا، مادر زندگی، از پهلوی خدا در مسیح گرفته شده باشد، پس خود او نیز از همان ماهیت است. خدا، خدا را بنا میکند. و فرزند نیز از همان ماهیت است، خدا. با این حال در پایان روز، خدا هنوز واحد است.
یک تحلیل ریاضی-منطقی از «الوهیم»:
- وحدت جوهر. مفهوم «واحد» بودن که در تکثیر حفظ میشود، میتواند از طریق ایده همانی و خود-متشابهی به صورت ریاضی مدلسازی شود. به عنوان مثال، در نظریه مجموعهها، یک عنصر همانی (مانند ۱ در ضرب) وحدت مجموعه را حفظ میکند، حتی زمانی که بر عناصر درون مجموعه اعمال شود. به نوعی، مهم نیست که چه تعداد عنصر (خدایان) از همانی (خدا) «تولید» شوند، هویت اصلی (خود) بدون تغییر باقی میماند.
- خود-متشابهی و بازگشت. اصل «زاییدن» دلالت بر یک رابطه بازگشتی دارد، جایی که فرآیند تولید، جوهر اصلی را تغییر نمیدهد. در اصطلاح ریاضی، این را میتوان به عنوان یک تابع بازگشتی مشاهده کرد که در آن خروجی تابع (خدا) به ورودی (خدا) بازمیگردد و همان جوهر را در هر تکرار حفظ میکند. بنابراین، هر «نسل» از خدا، موجودی جدید یا متفاوت ایجاد نمیکند، بلکه بازتاب یا بیانی از وحدت اصلی است.
- همانی ضربی. در قلمرو حساب، عدد ۱ به عنوان همانی ضربی شناخته میشود زیرا برای هر عدد x، معادله 1 × x = x برقرار است. به طور قابل توجهی، وقتی کسی مکرراً ۱ را در خودش ضرب میکند، به دست میآورد:
در اینجا، مهم نیست که چند بار عملیات (ضرب در ۱) انجام شود، نتیجه ۱ باقی میماند. این شبیه به این ایده است که اگرچه خدا، خدا را «میزاید» یا «تولید میکند»، ماهیت اصلی واحد و بدون تغییر باقی میماند. - عناصر خودتوان در جبر. یک عنصر e در یک ساختار جبری خودتوان (idempotent) نامیده میشود اگر e ∗ e = e جایی که ∗ نشاندهنده یک عمل دوتایی است (که ممکن است ضرب، اجتماع یا برخی اعمال انتزاعی باشد). در این معنا، اگر کسی ماهیت الهی را به عنوان یک عنصر خودتوان مدلسازی کند، عملیات مکرر «زاییدن» (که با ∗ نشان داده میشود) هویت عنصر را تغییر نمیدهد:

این مدل این ایده را در بر میگیرد که فرآیند «زاییدن» منجر به یک کثرت تکهتکه شده نمیشود، بلکه به کثرتی از تکرارها یا بازگشتها در ماهیت الهی اصلی منجر میشود:
![]()
- نقاط ثابت تحت تکرار تابعی. دیدگاه دیگر از مفهوم نقطه ثابت در آنالیز تابعی ناشی میشود. یک نقطه x نقطه ثابت یک تابع است
اگر
. اگر تابعی را در نظر بگیریم
که نشاندهنده عمل «زاییدن» است، و اگر جوهر الهی G چنان باشد که
آنگاه تکرار فرآیند نتیجه میدهد:
![]()
و به همین ترتیب. در این سناریو، مهم نیست که فرآیند چند بار اعمال شود، خروجی G باقی میماند که مفهوم یک موجود واحد و تغییرناپذیر را تقویت میکند.
خروج ۳:۱۴
آنچه نوشته شده بود نیازمند گوشی برای شنیدن بود، گوشی که تنها کسانی که از بالا متولد شدهاند آن را درک میکنند:
ויאמר אלהים אל משה אהיה אשר אהיה
و الوهیم به سوی از-آب-کشیده [موسی] میگوید:
من هستم او که من هستم

در چنین گفتهای، «او که» مشروط به من هستم و من هستم است. متعاقباً میتوانیم گفته زیر را تفسیر کنیم،
שמע ישראל יהוה אלהינו יהוה אחד
به عنوان «بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند، یکتاست» که فاقد معنای زیادی است و مبهم است، یا،
«بشنو، خدای راست-شده، او هست قدرتمندانِ خودمان او هست
واحد.»
אהיה←אשר→אהיה
יהוה←אלהינו→יהוה
הוה
(شدن)
ו
(انسان)
این یک پیشرفت عمیق را از یک عبارت مبهم «من هستم آن که هستم» به «او هست قدرتمندانِ خودمان او هست» آشکار میکند. این هنوز کمی معماگونه است، نه؟ چگونه میتوان از همه اینها سر در آورد؟


کل. از «روز ششم» بیرونی مستقیماً به مرکز «امروز» و مستقیماً دوباره به «روز ششم» بیرونی. مهم نیست در چه زمانی از پیوستار فضا-زمان باشیم، عقربه ساعت همیشه مستقیم است. او هست (Yahweh) مستقیم او هست.
او (مونث)
از عیسی پرسیده شد: «مهمترین فرمان از همه کدام است؟»
نجات (عیسی) پاسخ داد: «زیرا او اولین است، بشنو ای خدا-راست-شده، سرور خدای خودمان سرور واحد است.» مرقس ۱۲:۲۹ RBT

فرمان، یک «او»ی مونث است. از آنجا که این یکی، یعنی هدفِ کل، کاملاً نادیده گرفته شد، او یعنی فرمان و نوشته، به همان اندازه که پنهان، تحریف، فروخته، دستفروشی و حبس شده (گویی در برجی قفل شده و از دید همگان پنهان مانده)، مورد بیعدالتی و خشونت دروغهای مردان در طول اعصار قرار گرفته است.