یک «تاریخ» زنده و فعال
یک باپتیست ممکن است واژهای را به سمت الهیات باپتیستی «هدایت» کند. متدیست به سمت الهیات متدیستی. یک مورمون ممکن است واژهای را مطابق با باور خود محدود کند. یک کاتولیک، یک مسلمان، حتی یک استاد عبری هم ممکن است چنین کند. فرقههای مختلف یهودی این کار را قرنها انجام دادهاند. مسورتها این کار را کردند حدود ۱۲۰۰ سال پیش، تا حدی بیسابقه—بیش از ۱٬۳۰۰٬۰۰۰ علامت تلفظی افزودند و بیش از ۱۳۰۰ واژه را تغییر دادند (کتیو، آنچه نوشته شده به قری، آنچه خوانده میشود). حتی ترجمه یونانی سپتوآجینت (LXX) نیز دارای سوگیری ترجمه و حتی پارافرایز است. این گرایش به شکلدهی تفسیرها بازتابی از سوگیری انسانی و میل به یافتن معنایی مطابق با باورها و/یا سنتهای فرد است. تشخیص سوگیری در روششناسی ترجمه ضروری است، زیرا آنچه در نهایت به دنبال آن هستیم زندگی و صلح است. اگر درون یک سوگیری صداقت نباشد، چگونه میتواند سوگیری به سوی زندگی باشد؟ یا صلح؟ چگونه میتوان به آن اعتماد کرد؟ آیا واقعاً کسی میخواهد ایمان خود را بر «آنچه خوانده میشود» و نه «آنچه نوشته شده» بگذارد؟
پروژه RBT تلاشی است برای کشف و بازسازی «ویرانههای» دیرینه زبانهای باستانی همانگونه که نوشته شدهاند و با صداقت. این پروژه از آشفتگی نشانهگذاریهای مسورت عبور میکند و متون مقدس را همانگونه که نگاشته شدهاند، واو به واو، بررسی میکند.
قرنهاست که پژوهشگران از «مفعول زمانی و مکانی» غیرقابل رمزگشایی در زبان عبری سردرگم بودهاند. دلیلش این است که آن را زبانی زمینی و زمانی با سوگیری زمینی فرض کردهاند، مانند هر زبان دیگری. زبانی زمانی مانند یونانی دارای نحو آشکار برای مفعول مکان و زمان است. اما یک زبان ابدی چگونه در مفعول زمان و مکان سخن میگوید، وقتی که ابدیت، به تعریف، فراتر از مکان و زمان است؟ ما عبری را به عنوان یک زبان پروتو-آئونی علیت بیزمان میبینیم و مییابیم که کاربرد یونانی کوینه نیز به این موضوع نزدیک است.
RBT این را درک میکند (سوگیری دارد) که همه چیز—نحو، نشانهگذاریها، معانی ریشهشناختی و ذرات واژهنامهای، عبارات دشوار، همنگارهها، «ناهنجاریهای خاص املایی» و همچنین «واژههای غیرقابل ترجمه» در متون مقدس، عمدی هستند. فرض میکند نویسنده همین را میخواسته و نیازی به «اصلاح» ۱۳۰۰ واژه نبوده است. وقتی شعری نوشته میشود، شاعر با سبک، روش یا الگویی خاص مینویسد. پیامبر نیز چنین است. فقط پیامبر بسیار رمزآلودتر و با احتیاطتر مینویسد، بهویژه اگر پیامبری خطر طرد شدن، به چاه انداخته شدن یا کشته شدن را داشته باشد.
نوشتن از فردا؟
این مبتنی بر این درک است که خود زبان عبری از یک «ذهنیت ابدی» نوشته شده است، یعنی زنده و فعال فراتر از محدودیتهای فضا-زمان. آیا اصلاً ممکن است چیزی منسجم به این شکل منتقل شود؟ و پیامدهای آن بر یک بدنه ادبی چیست؟ بیشتر مطالعات زبانشناسی به چنین ذهنیتی توجه نمیکنند. اگر کسی بخواهد نامهای را از منظر فردا بنویسد، چگونه خواهد بود؟ آیا اصلاً ممکن است؟ اما پیش از آنکه چنین ایده نظری اثبات شود، باید خود را در آن چارچوب زبانی قرار داد، سپس میتوان خواند و ترجمه کرد و دریافت.
نشانههای معنا
در RBT، تلاشی متمرکز صورت میگیرد تا واژههای عبری (و یونانی) به گونهای ترجمه شوند که تمایز آنها حفظ شود و تعاریف منحصربهفردشان تا حد امکان باقی بماند. این روش جدیدی نیست، بلکه زنی به نام جولیا اسمیت در اواخر قرن نوزدهم نیز چنین کرد.
یک واژه دنبالهای ساختهشده از حروف است که معنایی خاص را منتقل میکند. برای مثال، میقنه (#4735)، بهیمه (#929)، و بئیر (#1165) اغلب بهطور ناسازگار با واژههایی مشابه (دام، گاو، گله، وحشی و غیره) ترجمه میشوند. چنین روشهایی فرض میکنند که واژهها بدون دقت انتخاب شدهاند یا هدف ادبی خاصی ندارند. واژه عبری نفس را در نظر بگیرید که معنای اصلی آن «نفس/روح» است اما در NASB معتبر به اشکال مختلفی ترجمه شده است:
هر (۱)، هر کسی (۲)، هر کسی* (۱)، اشتها (۷)، وجود (۱)، موجودات (۳)، بدن (۱)، نفس (۱)، جسد (۲)، مخلوق (۶)، مخلوقات (۳)، مرده (۱)، فرد مرده (۲)، مرگبار (۱)، مرگ (۱)، بیدفاع* (۱)، میل (۱۲)، میل* (۲)، ناراضی* (۱)، تحمل* (۱)، احساسات (۱)، خشمگین* (۲)، حریص* (۱)، قلب (۵)، قلبِ (۲)، خودش (۱۲)، خودش (۴)، خودش (۱۹)، انسان (۱)، انسان بودن (۱)، گرسنگی (۱)، زندگی (۱۴۶)، زندگی* (۱)، خون زندگی* (۲)، زندگیها (۳۴)، موجود زنده (۱)، اشتیاق* (۱)، مرد (۴)، مردِ (۱)، مردان* (۲)، ذهن (۲)، خودم (۳)، خودم (۲)، تعداد (۱)، کسان (۱)، دیگران (۱)، خودمان (۳)، خود (۱)، اشتیاق* (۱)، مردم (۲)، مردم* (۱)، عطر* (۱)، شخص (۶۸)، شخص* (۱)، اشخاص (۱۹)، برده (۱)، برخی (۱)، روح (۲۳۸)، روحِ (۱)، ارواح (۱۲)، قدرت (۱)، خودشان (۶)، تشنگی (۱)، گلو (۲)، اراده (۱)، آرزو (۱)، آرزوها (۱)، خودت (۱۱)، خودتان (۱۳).
چه؟
چنین فلسفههای ترجمهای بهوضوح از ارزش معنایی اصلی واژه فاصله میگیرند. آنچه مشاهده میکنید صرفاً گستره معنایی نیست، بلکه گاهی افراط بیش از حد یا حتی تجاوز معنایی است، جایی که تفسیر زمینهای جایگزین وفاداری واژگانی میشود. آنها تقریباً هشتاد واژه انگلیسی مختلف را برای یک واژه عبری به کار میبرند، و این فقط یک واژه است! آیا میتوان به ترجمهای که ادعای «معادلسازی صوری» دارد اما همچنان بهطور عادتوار جایگزینی زمینهای را مجاز میداند، اعتماد کرد؟
این و روشها/فلسفههای مشابه فرض میکنند که زبان عبری مانند هر زبان دیگری از نگارههای تصویری تکامل یافته و بهطور کاربردی مانند سایر زبانها استفاده میشده است. این موضوع را نادیده میگیرد که از طریق «موسی» یک «زبان از فراسو» که همه قراردادهای زبانی معمول را میشکند، آغاز شد و حتی عناصر فنیقی باستان را به کار گرفت.
ترجمه RBT درج واژههای پرکننده را به حداقل میرساند. اگر چیزی بیمعناست، واژهای برای «معنادار کردن» آن اضافه نمیکنیم. دقیقتر به دنبال معنا میگردیم. هرگز در ترجمه هیچ چیز تنبلی نمیکنیم. در بسیاری موارد یک واژه یا عبارت برای روزها بررسی میشود تا مطمئن شویم چیزی را از دست نمیدهیم. افزودن واژه، نادیده گرفتن حروف اضافه، تغییر تعاریف ضمایر، عبور از «ذرات»، یا ساختن «زیرتعاریف ویژه» که کاملاً متفاوت یا حتی متناقض با معنای اصلی هستند تا چیزی را معنادار کنیم، تقلب و فریب است.
کتابی از گفتههای تاریک (تاریکشده)، آوردهشده به نور
به جای فاصله گرفتن یا پنهان کردن پیچیدگیهای رمزآلود زبان، این ترجمه خواننده را در الگوی فکری آسمانی و رمزآلود «همه در یکی» تا حد امکان ساده غوطهور میکند، که چون از آسمان است، باید نور آسمانی پدید آورد—آن که گوشی برای شنیدن دارد، بشنود.
هدف اصلی حذف «سوگیری جسم»—پیشفرضهای زمینی، دستورکارها، حدسها، تفسیرها، نگرش «همه ما محکوم به مرگیم»—از فرآیند ترجمه است تا معانی ریشهشناختی یا واژهنامهای تا حد امکان حفظ شوند. این به خوانندگان فرصت میدهد تا متون تاریک را خودشان بفهمند. بگذار خواننده بفهمد (متی ۲۴:۱۵).
عبری کتاب مقدس به طور بنیادی نظریههای مدرن زبانشناسی و نویسندگی را به چالش میکشد. مثلاً هدف از نوشتن یک حرف به صورت معکوس چیست؟
נ ׆
«مجموعه اصلی نونهای وارونه در اطراف متن اعداد ۱۰:۳۵–۳۶ یافت میشود.» آیا اینها نشانهای متنی-انتقادی هستند؟ یادداشت ویراستاری؟ آیا پرانتزهایی هستند که کتابی جداگانه و «گمشده» را نشان میدهند و بنابراین به گفته تلمود، تورات را هفت کتاب میدانند؟ اختلاف بر سر معنای آن جالب است. رجوع کنید به (https://en.wikipedia.org/wiki/Inverted_nun)
شاید نون وارونه به چیزی آسمانی اشاره دارد؟ رازی تاریک؟ در اصل، این ترجمه متکی به این نیست که افراد با استدلال زمینهای «آن را بفهمند». بلکه مانند عیسی که از جمعیت میگریزد، ماهرانه از تلاش کاتبان مدرن برای دستکاری متن به نفع دستورکار خاصی میگریزد. بلکه میکوشد متن را در شکل خام و فیلترنشده (دستنخورده) ارائه کند و روایتها را بسیار ژرفتر از آنچه قبلاً تصور میشد، آشکار سازد. ترجمههای دو هزار سال گذشته به شدت تحت تأثیر پیشفرضها و سنتها قرار گرفتهاند. خواندن این واژههای ترجمهشده بهصورت عینی به خوانندگان اجازه میدهد خود را بیشتر در «زمینه آسمانی» قرار دهند تا پیام مورد نظر را دریابند و سوگیری اقتدارگرایانهای را که بسیاری از ترجمهها را فراگرفته، حذف کنند.
عهد جدید یونانی نیز تحت همان فلسفهها، دستورکارها، سنتها و تفسیرهای مذهبی قرار گرفته است. واژههای کلیدی مانند «چهره پیدایش»، «زن نو»، «بالا-زاده»، «دانش-ژرف»، «معما»، «چرخ پیدایش»، «زؤه-زندگی»، «سایکه»، «پرتاب-کردن»، «مُو»، «شنیدن-پایین» به این شکل ترجمه نشدهاند. بلکه واژگان مذهبی مانند «رستاخیز» به جای «ایستادن»، یا «راستکاری» به جای «عدالت»، «گناه» به جای «خطا» به خواننده داده میشود. RBT تا حد امکان به تعاریف اصلی و صحیح پایبند است، نه تعاریف استعاری یا توسعهیافته، و از تعاریف یونانی کلاسیک استفاده میکند نه تعاریف «زمینهای»، «توسعهیافته»، «استعاری»، «بیضوی» یا اصطلاحات مذهبی.
«کاربرد مذهبی»
آیا «کاربرد مذهبی» یک واژه واقعاً معنای آن را تغییر میدهد؟ بازتعریف مذهبی بسیاری از واژهها ظاهراً آنقدر در ذهنیت علمی جا افتاده که فرهنگهای لغت سکولار اغلب زیرتعاریف (نه اصلی) را فقط برای «کاربرد ویژه عهد جدید» به مدخلهای خود اضافه میکنند. کاربرد عهد جدید؟ اما چه کسی مسئول ساخت این معانی یا کاربردهای جدید برای واژههای یونانی موجود بود؟ آیا نویسندگان واقعاً کاربردها و تعاریف جدیدی برای واژههایی که قبلاً کاربرد شناختهشده داشتند، میساختند؟ و چه کسی میتواند بگوید این معانی جدید واقعاً چه هستند؟ نویسندگان عهد جدید برای همه تعاریف جدیدی که میساختند، «فرهنگ لغت عهد جدید» برای ما باقی نگذاشتند. یا شاید اقتدار دیگری در قرون بعد، هنگام ترجمه، رونویسی و انتشار، «کاربردهای جدید» یونانی را ساخت؟
نتیجه این امر را نمیتوان دستکم گرفت، زیرا در نهایت چیزی را که میتوان «انجیل اولیه» نامید، عمیقاً زیر «انجیل کاربرد جدید یونانی» دفن کرد. همچنین، کاربرد مذهبی بسیاری از «گونهها» (یعنی تغییرات و حذفها) را باقی گذاشت که به مترجمان اجازه داد انتخاب کنند که از کدام نسخهها پیروی کنند و فقط زمانی به منابع معتبر پایبند باشند که برایشان راحت بود، همانطور که در رومیان ۲:۱۶ دیده میشود.
در رومیان ۲:۱۶ نسخههای معتبر دارند،
ἐν ᾗ ἡμέρᾳ «در کدام روز» — که ᾗ ضمیر موصولی، داتیو مؤنث مفرد مطابق با ἡμέρᾳ «روز» است.
چون این را نمیتوان بهدرستی به عنوان یک روز معین ترجمه کرد، «در روزی که» (هیچ حرف تعریف معینی برای روز معین وجود ندارد) نسخههای بعدی ضمیر موصولی مؤنث ᾗ را حذف کردند و ὅτε «وقتی که» را افزودند تا قرائت خاصی را تحمیل کنند:
ἐν ἡμέρᾳ ὅτε «در روزی که» — ὅτε به عنوان حرف ربط زمانی، جملهای محدود را معرفی میکند.
ضمیر موصولی مؤنث ᾗ خواننده را به واژههای قبلی ارجاع میدهد، مثلاً قلب، که مشترکاً شهادت میدهد…
هیچ ترجمهای را نیافتیم که از متون معتبر در این آیه پیروی کند.
هر ترجمهای تغییر را دنبال میکند — یعنی تقریباً همه ترجمههای مدرن رومیان ۲:۱۶ را با جمله زمانی ترجمه میکنند، مثلاً «در روزی که خدا داوری میکند…»، حتی اگر متن انتقادی ἐν ᾗ ἡμέρᾳ، جمله موصولی را حفظ کرده است.
دانشمند ممکن است آن را «هموارسازی معنایی» یا شاید «اجتناب از لفظگرایی چوبی» یا نوعی سخنپردازی زیرکانه بنامد که بیپایان راه برای چرخاندن افکار دارد. اما این موضوع «لفظگرایی چوبی» در برابر «روانی پویا» نیست. این جایگزینی واژگانی است که ساختار نهفتهای را که نویسنده میخواهد منتقل کند، پاک میکند. همان کمیتههای ترجمه که به منابع «معتبر» استناد میکنند، همزمان به ترجمههای سنتی، سوگیری الهیاتی و آشنایی خواننده بر منابع معتبر تکیه میکنند، هر وقت که راحت باشد. به این ترتیب قرائتهای مختلف بیشتر به ابزاری برای کمک به دانشمندان در ترجمه مطابق میل خود تبدیل میشود. با متون مختلف، میتوانند هرچه میخواهند انتخاب کنند. این موضوع، ایده متن انتقادی به عنوان «اقتدار نهایی» را در عمل تضعیف میکند و واقعاً ماهیت «زبان دوشاخه» روشهای سنتی ترجمه را نشان میدهد. آیا متون معتبر واقعاً معتبرند یا نه؟ و اگر چنین است، چرا این همه انحراف از آنها؟
ما در RBT تا حد امکان به متون معتبر پایبندیم. وقتی تغییرات، حذفها، افزودهها و غیره آشکاری میبینیم که با منابع معتبر در تضاد است، فقط و فقط به منابع معتبر پایبند میمانیم.
اهمیت نحو عبری: اسماعیل و اسحاق به عنوان بذر واحد
نگاهی دوباره به غلاطیان ۴:۲۸-۲۹ در ترجمه لفظی بیفیلتر بیندازید و متوجه میشوید که تمایز بین اسحاق و اسماعیل شاید آنقدر که قبلاً تصور میشد، روشن نباشد:
«و شما ای برادران، مطابق با او میخندد (“اسحاق”)، فرزندان وعده هستید. اما همانطور که در آن زمان کسی که مطابق با جسم زاده شده بود، کسی را که مطابق با روح بود، تعقیب میکرد، اکنون نیز چنین است.» غلاطیان ۴:۲۸-۲۹ RBT
پیدایش ۲۱:۱۲-۱۳ وعدهها به هر دو اسحاق و اسماعیل را بهروشنی توصیف میکند:
«…زیرا در او-میخندد (“اسحاق”) بذری برای تو خوانده میشود. و همچنین، את-پسر کنیز را به امتی قرار میدهم (“اسماعیل”)، زیرا بذر تو خودش است.» پیدایش ۲۱:۱۲-۱۳ RBT
توجه کنید که متن اسماعیل را به عنوان بذر ابراهیم معرفی میکند، در حالی که اسحاق نیز بذر ابراهیم است. این دو بذر است. اما صبر کنید،
«و به ابراهیم وعدهها گفته شد و به بذر او. نمیگوید “و به بذرها، چون بسیاری”، بلکه چون یکی، “و به بذر تو” که مسحشده (“مسیح”) است.» غلاطیان ۳:۱۶ RBT
آیا شاید میگوید اسماعیل و اسحاق تمثیلی از یک بذر واحد هستند؟ هیچ مفسر یا دانشمندی هرگز نفهمیده که اسماعیل چگونه «آزار» اسحاق را داده، زیرا در روایت پیدایش چنین رویدادی ذکر نشده است. در واقع، راز این موضوع زمانی عجیبتر میشود که پیدایش ۲۱:۹ (پایه متنی فرض آزار اسماعیل به اسحاق) را به صورت لفظی بخوانیم:
«و بانو (“سارا”) دید את-پسر هاجر از دو-محاصره (“مصر”)، که او برای پدر-امتها (“ابراهیم”) زاییده بود، او-که-میخندد است.»
نویسنده به اسماعیل با اسم فاعل «او که میخندد» اشاره میکند، که همان معنای نام اسحاق، او میخندد است. آیا ممکن است پولس هر دو بذر را یکی میبیند؟ با نگاه دوباره به متن، به نظر میرسد واقعاً چنین است،
«…نه به بذرها، چون بسیاری، بلکه [به بذرها] چون یکی.»
دانشمندان اغلب پولس را نویسندهای فشرده و بیضوی میدانند که فهمش دشوار است. اما همانطور که دیده میشود، ظرافتهای چشمگیر و نکات عمیق زمانی از متن بیرون میزند که آنها را هموار یا نادیده نگیریم. شاید خود دانشمندان هستند که پولس را نویسندهای فشرده و دشوار جلوه میدهند؟
عبری فراتر از زمان و مکان: شدن، اول، آخر، آغاز، پایان
یکی از ژرفترین رازها در این است که زبان عبری باستان چگونه با مفعول زمان و مکان برخورد میکند. پژوهشهای موجود در این زمینه بسیار ناکافی و بینتیجه مانده است. شایان ذکر است که حتی امروزه اخترفیزیکدانان نیز با درک فضا-زمان دستوپنجه نرم میکنند و نظریههایی که از زمان اینشتین مطرح شدهاند، واقعاً شگفتانگیز است.
یکی از جنبههایی که اغلب توسط مترجمان نادیده گرفته میشود، نبود زمانهای گذشته، حال یا آینده متمایز در افعال عبری است. در عوض، عبری فقط از صورتهای «کامل» و «ناقص» استفاده میکند. مترجمان سنتاً فرض کردهاند که این صورتها صرفاً محدودیتهای زبانی بوده و نویسندگان باستانی آنها را به شیوههای خلاقانه برای انتقال «حس» گذشته، حال یا آینده به کار بردهاند و اینها باید توسط دانشمندان «تفسیر» شوند. تفسیر حس دقیق به زمینه و «حدسهای» تحصیلکرده واگذار شده بود. با این حال، برای آنها نامشخص است که آیا نویسندگان باستانی اصلاً زمان را در چارچوب گذشته-حال-آینده تصور میکردند یا نه. زیرا طراحی عبری، همانطور که خود واژه «عبری» نیز نشان میدهد، از فراسو بوده است.
در مورد صورتهای «کامل/ناقص» که در ترجمه RBT ارائه شده، هدف ما تأکید بر تمایز میان آنهاست، نه پنهان کردن آن، تا جایی که زبان انگلیسی اجازه میدهد. این رویکرد به وضوح تفاوت بین عمل کامل یا پایانیافته و عمل جاری یا ناقص را نشان میدهد. سنتاً، زمانهای مدرن بر اساس عوامل زمینهای مانند حروف اضافه، قیدها، گفتگو و غیره به افعال عبری نسبت داده شدهاند، نه صرف فعل.
زبان عبری به نظر میرسد زمان آسمانی را به عنوان یک واحد یگانه میبیند—هم «پیش» و هم «پس». شاید تشبیه مناسبتر این باشد که زمان را همچون احاطه شدن از جلو و پشت تصور کنیم، مانند دو افق یا جریان پیوسته آب. این مفهوم را میتوان به حلقهای از آب تشبیه کرد که از یک منبع در دو جهت مخالف جاری است. متن عبری بارها به این تصاویر و الگوها اشاره میکند. این دیدگاه با تصور خطی و زمانی غربی ما که نقاط را از چپ به راست ترسیم میکند، بسیار متفاوت است. روشن است که اندیشه عبری اساساً با ما متفاوت بوده است. آنها پیدایش را هم گذشته و هم آینده میدیدند و مفهوم «اکنون» و «امروز» برایشان معنای ژرفی داشت، به گونهای که به صورت زمانی تعریف نمیشد. زمان از منظر کامل بودن یا ناقص بودن دیده میشد، مفهومی که درک آن با ذهنیت رایج ما دشوار است. بنابراین، درک و ترجمه مفعول زمانی و مکانی عبری همواره برای دانشمندان و مترجمان معمایی بوده است، زیرا با مفاهیم غربی زمان سازگار نیست.*
اگر این چارچوب غیرزمانی و آئونی را بدوی، نامفهوم یا کاملاً بیارتباط با واقعیتهای علمی امروز بدانیم، آیا ترجمههای مدرنی که میکوشند آن را بپوشانند، فریبندهتر و گمراهکنندهتر نخواهند بود، هر یک با ادعای بزرگ «کلام الهامشده خدا»؟
همچنین، متون عبری به نظر میرسد بازههای زمانی ارائه میدهند، در حالی که ما در زمینه مدرن خود به دنبال نقاط زمانی خاص هستیم. این موضوع به مکان در برابر جهت نیز گسترش مییابد، مانند شمال، غرب، شرق و جنوب. حتی شِئول (که معمولاً به جهنم ترجمه میشود) نه به عنوان نقطه یا مکان خاص، بلکه به عنوان جهتی پایانی توصیف شده است (نگاه کنید به یادداشت پیدایش ۳۷:۳۵ در RBT).
ممکن است متون عبری از راست به چپ نوشته شده باشند تا هدفی را دنبال کنند. آنچه ما پیشروی میدانیم، شاید در ذهنیت عبری، به معنای عقبگرد باشد. در سراسر متون، یک «بازی» ادبی آشکار یا عنصر رمزآلود وجود دارد که شامل اندیشه معکوس، اضداد، بازتاب، نوع و ضدنوع، جفتها، دوقلوها و همزادهاست. پرسش، و شاید حقیقت پنهان، این است: چه چیزی را از دست دادهایم؟ بسیاری از واژهها در صورت دوگانه یا جفت یافت میشوند، به این معنا که نه مفردند و نه جمع. این واژهها شامل «چشمها»، «آبها»، «آسمانها»، «کمرها»، «سینهها»، «پاها»، «دوتایی»، «سوراخ بینی»، «گامها»، «بالها» و غیره هستند. حتی واژههایی مانند «سنگها» و «اورشلیم» گاهی به صورت دوگانه ظاهر میشوند که به ماهیت رمزآلود «دوگانه» زبان میافزاید.
زمان و مکان به نظر میرسد تابع این معمای ادبی پیچیده ابدیت باشند، همانطور که در واژههای جامعه ۳:۱۵ آمده است: «کیست که شده است؟ او از دیرباز است. و کیست که خواهد شد؟ او از دیرباز شده است. و خداوند او را که تعقیب میشود، میجوید.» (جامعه ۳:۱۵ RBT)
چنین عبارتی زمانی معنا مییابد که زمان را به صورت چرخی با ابدیت «بالا» در مرکز آن تصور کنیم. این موضوع منجر به مفهوم عبری اینجا—آنجا—و بازگشت به اینجا میشود. این معمای سهگانه و زمانگریز همچنین در سخنان مربوط به یحیی دیده میشود: «او، خودش ایلیا است، که قرار است بیاید» (متی ۱۱:۱۴). در ظاهر، به نظر میرسد عیسی میگوید یحیی همزمان در دو (یا حتی سه) «جایگاه» زمانی قرار دارد، با مردی در میانه که در واقع در جایگاهی در زمان خطی نیست، بلکه ابدیتاً در میانه است. اگر چنین باشد، او «تثلیث» خود را میسازد، نه؟ یک، دو، سه، با مردی در میانه.

برای درک این مفهوم عبری باستانی از فضا-زمان، باید ایده پیوستار زمانی دایرهای را در نظر بگیریم و حتی در آن صورت نیز درک آن دشوار است. اما در همین جاست که بارها در کتاب مقدس میخوانیم که باید «ابدیت» را درک کنیم. دانشمندان و مترجمان برای فهم این مفاهیم عبری تلاش کردهاند و در نتیجه ترجمههایی ارائه دادهاند که اغلب این ظرافتهای نحوی را از دست دادهاند.
جولیا اسمیت و رابرت یانگ از معدود استثناها هستند، زیرا کوشیدند این جنبه عجیب زبان را در ترجمه اسمیت پارکر و ترجمه لفظی یانگ (YLT) حفظ کنند. با این حال، در طول تاریخ، بسیاری از دانشمندان مسیحی گذار از کتاب مقدس عبری به عهد جدید یونانی را دلیلی برای منسوخ یا بیربط دانستن اندیشه عبری برای فهم معاصر دانستهاند. در نتیجه، سبک رمزآلود نگارش کتاب مقدس را با روایتهای «آبکی» جایگزین کردند و بر «پیام» داستانهای «شناختهشده» تمرکز کردند.
با این حال، نویسندگان عبری به نظر میرسد آغاز را همان پایان میدانستند. از منظر ابدی در میانه، آغاز همان پایان است. این مفهوم از طریق معماهای مختلف در جامعه ۱:۱-۱۱، سخنان هاجر و حتی آرایش منظم خانواده یعقوب هنگام عبور از دره سیلابی در پیدایش ۳۳ به تصویر کشیده شده است. جامعه قرار بود به صورت لفظی خوانده شود، زیرا نویسنده ماهرانه گفتههایی معماگونه در سراسر متن آورده است:
بخار [هابِل #۱۸۹۲] بخارها، جمعکننده گفته است، بخار بخارها: همه چیز بخار است.
چه سودی برای آدمی در همه کارهایش که زیر خورشید انجام میدهد؟
نسلی میرود و نسلی میآید، و زمین تا ابد پابرجاست.
و خورشید طلوع کرده و خورشید غروب میکند. و به سوی جایگاهش نفسزنان میرود [مسابقه میدهد، مزامیر ۱۹:۵، عبرانیان ۱۲:۱]، طلوعکننده همانجاست.
کسی که به سوی آزادی [جنوب/راست] میرود و کسی که به سوی پنهان [شمال/چپ] دور میزند، دور میزند، دور میزند، راهرونده باد است، و بر مدارش باد بازمیگردد [مقایسه کنید با یوحنا ۳:۸].
همه جویبارها به سوی دریا میروند، و دریا پر نمیشود [سیر نمیشود]. به سوی جایگاهی که جویبارها میروند، آنجا بازمیگردند تا بروند.
همه واژهها خستهاند. انسان نمیتواند سخن بگوید [لال]. چشمی برای دیدن سیر نمیشود [کور]. گوشی برای شنیدن پر نمیشود [کر].کیست که شده است؟ او که میشود. و کیست که ساخته شده است؟ او که ساخته میشود. و هیچ چیز از همه چیز زیر خورشید تازه نیست.
آیا واژهای هست که کسی بگوید، «ببین، این تازه است»؟ خودش از دیرباز برای اعصار شده است، که از چهرههای ما شده است [از چهرههای ما تا چهرههای ما، اول قرنتیان ۱۳:۱۲]. نه یادآوری [پیشبینی] برای نخستینها هست؛ و همچنین برای آخرینهایی که میشوند. او برای آنها یادآوری نمیشود با کسانی که برای آخرین میشوند.»جامعه ۱:۲-۱۱ RBT
این ترجمه لفظی عبری آسان نیست. اما توجه کنید که جامعه ۱ پر از افعال اسم فاعل است که از اعمال با پسوندهای ضمیری خاص (او/او/آنها) سخن میگوید، اما بدون هیچ نشانه قطعی از زمان یا مکان. صورت اسم فاعل در عبری فاقد هرگونه مفعول زمانی یا مکانی است. اسم فاعل عبری اغلب «صورت فعلی غیرمحدود» نامیده میشود. به عبارت دیگر، حس بیزمانی دارد.
بر این اساس، هر چرخه به عنوان «یادآوری» تلقی میشود، همانطور که هر روز یک خاطره نامیده میشود. تصور کنید وارد یک خاطره میشوید. ما چنین تجربهای را دژاوو مینامیم. قبلاً اتفاق افتاده است. کل کتاب مقدس عبری به این صورت ساختاربندی شده است—فقط کامل و ناقص وجود دارد. آنچه میشود، و در شرف شدن است، و قبلاً «از دیرباز» شده است. این جوهره «ابدی» است و کسانی که از ابدیت زاده شدهاند.
باد مدار خود را میپیماید، واژهها در «تاریخ» ثبت میشوند و سپس دقیقاً تحقق مییابند، زیرا آنچه ساخته شده، همان است که ساخته میشود، یعنی آنچه کامل است، هنوز کامل میشود. از چهرهاش، تا چهره خودش. اندیشه متون عبری مبتنی بر آنگاه نیست، بلکه همین حالا است، همانطور که روز سبت «امروز» نامیده میشود و بنابراین «امروز، اگر صدای او را بشنوید» (عبرانیان ۳:۷،۱۵؛ ۴:۷؛ مزامیر ۹۵:۷). و ایده «آسمان» چنین است که آنگاه و اکنون یکی هستند. اینک، اکنون زمان لطف است [خم شدن پایین]؛ اینک، اکنون روز نجات است.
حفظ متن واقعی، با همه رمزآلودگی و حتی ظاهر پوچ آن، به هر خوانندهای فرصت میدهد تا ذهن واقعی پشت آن را بشناسد، تا حتی اگر کسی مخالف باشد، با متن واقعی مخالفت کند. یا اگر یک بیخدا آن را اندیشهای منسوخ و بدوی بداند، اکنون میتواند استدلال خود را بر متن واقعی بنا کند، نه ترجمههایی که از جایگزینیهای زمینهای ساخته شدهاند.
یادداشتها:
*نگاه کنید به: Meek, Theophile James. “The Hebrew Accusative of Time and Place.” Journal of the American Oriental Society 60, no. 2 (1940): 224-33. doi:10.2307/594010.