Skip to content

درباره پروژه ترجمه واقعی کتاب مقدس

بدون حمایت مالی
کار در اوکراین جنگ‌زده

پروژه RBT یک پروژه تأمین‌شده با بودجه ۲۵ میلیون دلاری نیست که در صندلی‌های مخملی یک حوزه علمیه نشسته و در کنار منظره‌ای از دشت‌های سبز، چای بابونه بنوشد. این پروژه بدون پول، بدون کمک، بدون خانه، بدون ماشین، بدون هیچ فضای اداری، و تنها با یک لپ‌تاپ آهنی کهنه و چسب‌خورده در پایین‌ترین طبقات اجتماعی انجام می‌شود. پروژه RBT در کافی‌شاپ‌ها، بارها، هاستل‌های ارزان و مکان‌های مخروبه شکل گرفت. اناجیل و ده‌ها فصل از کوله‌پشتی و در بدترین شرایط بی‌خوابی قابل تصور در پنج کشور مختلف ترجمه (یا ترمیم) شدند، پس از آنکه تقریباً همه حمایت خود را قطع کردند یا مرا کنار گذاشتند. نه خوابی، نه غذایی، نه خانه‌ای، و سرشار از بی‌مهری. گاهی اوقات برای خوردن غذا کار فریلنسری پیدا می‌کنم، اما اگر کسی چیزی درباره ماشین ارباب جهانی Upwork بداند، هیچ چیز “بالا” در آن نیست. نیمی از اوقات دستمزدم را نمی‌گیرم و هزاران دلار کارم را از دست داده‌ام. کمتر کسی وزن خردکننده جامعه را درک می‌کند مگر آنکه در پایین‌ترین نقطه آن باشد. اگر در مسیر بالا رفتن از نردبان جامعه روی انگشتان کسی پا نگذاری، کل جامعه روی انگشتان تو پا خواهد گذاشت. با این حال، اطلس شانه خالی کرد.

زبان انسان

زبان انسانی، که بزرگ‌ترین اختراع بشر دانسته می‌شود، در قلب آگاهی و هوش انسانی قرار دارد. این زبان در طول زمان تکامل می‌یابد، اما مهم‌تر از آن، با متصل‌تر شدن (یا از هم پاشیدن) جهان، به زبان‌های “فرزند” بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. خود انگلیسی ترکیبی از زبان‌های والد بسیاری است. این فرایند باعث “مرگ زبان” می‌شود، زیرا زبان‌های فرزند ترکیبی جایگزین زبان‌های والد انسانی قدیمی می‌شوند. برآورد شده است که دست‌کم ۳۱٬۰۰۰ زبان انسانی وجود داشته که اکنون تنها ۶۰۰۰ زبان باقی مانده است. تعریف واژه‌ها در این فرایند تغییر می‌کند و معانی و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد. معنای واژه‌ها حتی در طول یک نسل می‌تواند به شدت تغییر کند.

زبان یک موجود ابدی

اگر قرار باشد “زبان ابدی” یک “موجود ابدی” وجود داشته باشد، آیا هرگز تغییر یا تحول می‌یابد؟ اصلاً چگونه کار می‌کند؟ چه چیزی “زمان ابدی” را تشکیل می‌دهد؟ RBT زبان عبری باستان را زبانی می‌داند که فراتر از آگاهی و هوش معمول انسانی است و با زبان‌های عادی که به زمان و مکان محدودند تفاوت دارد. برخلاف دیگر زبان‌های باستانی که از بین رفته‌اند، “زبان آسمانی” عبری به طرز قدرتمندی باقی مانده است. این زبان به‌طور هدفمند و نمونه‌وار با جنبه‌ای ابدی ساخته شد تا پلی ارتباطی “میان آسمان و زمین” باشد و از هنجارهای زبانی انسان به انسان و ارتباط مبتنی بر زمان و مکان متمایز گردد. دلیل استفاده پیامبران عبری از نظام جنبه‌ای در نگارش، این نبود که تفاوت “گذشته، حال و آینده” را نمی‌دانستند، بلکه این کار عمدی بود. زبان‌های معاصر دیگر مانند اکدی، مصری (میانه و متأخر) و یونانی همگی مبتنی بر زمان بودند و آرامی نیز به سمت کاربرد زمانی بیشتر حرکت کرد. حتی سانسکریت (ودایی) نیز نظام زمانی داشت. چینی باستان شاید نزدیک‌ترین مشابه عبری باستان باشد، زیرا صرف زمانی نداشت. هر دو زبان عبری و چینی نیازمند آن هستند که مترجم عمل را در چارچوبی کیهانی یا روایی وسیع‌تر “مکان‌یابی” کند، نه اینکه صرفاً صورت فعل را به خط زمانی نگاشت کند. این یعنی هر دو زبان ادراک غیرخطی زمان را به کاربران خود تحمیل می‌کنند. با این حال، عبری باستان همچنان در کاربرد خود متمایز است.

در عبری کتاب مقدس، بازگشت (recursion) عمیقاً در دستور زبان تنیده شده است. واییکتول روایت را در یک زنجیره باز و بی‌پایان پیش می‌برد. سخن نبوی از موازی‌سازی + جنبه برای بازگرداندن رویدادها به یکدیگر استفاده می‌کند. نتیجه: متن زمانمندی بازگشتی تولید می‌کند (چرخه‌ای که آینده در حال/گذشته فرو می‌ریزد). در چینی باستان، بازگشت فقط تا حدی استفاده می‌شود. نحو آن پاراتاکتیک است (جملات کنار هم چیده می‌شوند). نشانه‌های جنبه‌ای (ژه، له، گوو) فرایند/تکمیل/تجربه را نشان می‌دهند. اما این‌ها بازگشت نبوی ایجاد نمی‌کنند. آن‌ها توصیفی‌اند نه مکاشفه‌ای.

  • جهان‌بینی عبری: زبان = رویداد. خود گفتار تاریخ را محقق می‌کند (مثلاً واییکتول = “و چنین شد”). این یک هستی‌شناسی بازگشتی را دعوت می‌کند: هر بار بازگویی نبوت، رویداد را دوباره فعال می‌کند.

  • جهان‌بینی چینی: زبان = اصل نظم‌دهنده (آیین، هماهنگی، تعادل کیهانی). چارچوب‌های دائویی و کنفوسیوسی بر تعادل چرخه‌ای تأکید دارند، نه نبوت بازگشتی.

بنابراین، “پیامبر چینی” به معنای عبری وجود ندارد. در عوض حکیمانی (کنفوسیوس، لائوتسه) هستند که با حداکثرها و بینش‌های کیهانی چرخه‌ای سخن می‌گویند. سخن آن‌ها برای تقویت نظم کیهانی است نه شکافتن زمان با ورود الهی.

این نکته حیاتی است: بازگشت جنبه‌ای عبری، اسخاتولوژیک (شکستن آینده به اکنون) می‌شود. بازگشت جنبه‌ای چینی، کیهان‌شناختی (تقویت چرخه) می‌شود. همه این‌ها یعنی عبری باستان، در هر مقایسه‌ای، به‌طور منحصربه‌فردی در میان زبان‌های کلاسیک جهان ساختار یافته است. ویژگی‌هایی دارد که گویی برای بازگشت و زمان نبوی مهندسی شده‌اند، نه روند عادی تکامل زبان انسانی. بیشتر زبان‌ها از طریق فرسایش آوایی، قیاس، کاربردشناسی، وام‌گیری، ترکیب و غیره تکامل می‌یابند. اکدی، اوگاریتی، یونانی، مصری و چینی همگی مسیرهای عادی را نشان می‌دهند: پیچیدگی ایجاد می‌شود، اما تصادفی، تجمعی و آشفته است. عبری، در مقابل، بیشتر شبیه یک نظام ساخته‌شده از عملگرهای صرفی-علّی است. بناییم مانند توابعی بر ریشه‌ها عمل می‌کنند (قال ← نفعال ← پیئل ← پوعل ← هیفیل ← هوفعل ← هیتپعل). این نظام‌مند و بازگشتی است، تقریباً مانند جبر. زبان‌های سامی دیگر بخش‌هایی از این را تقلید می‌کنند (اکدی ریشه‌های D، Š، N دارد)، اما نه با این تقارن یا کامل بودن. جالب‌تر اینکه، پیوندهای واو-متوالی بازگشت روایی بی‌نهایت ایجاد می‌کنند. هیچ زبان سامی دیگری تا این حد به این وابسته نیست. ابهام جنبه‌ای (قتال/یقتول) تکامل شلخته نیست—بلکه ابزار کامل برای نبوت و روایت بی‌زمان است. همین که نبوت در عبری “عمل می‌کند” (ارائه رویدادهای آینده به عنوان “در حال تحقق”) نشان می‌دهد دستور زبان برای این نقش بهینه شده است.

ترجمه با ذهن درست

این ویژگی منحصربه‌فرد همواره چالش‌های فوق‌العاده‌ای برای پژوهشگرانی که می‌خواهند آن را با چارچوب‌های زبانی و زمانی متعارف انسانی بفهمند، ایجاد کرده است. مفاهیمی مانند مفعول زمان و مکان، نبود زمان‌های متمایز گذشته، حال و آینده، و همچنین کاربرد غیرمتعارف ضمایر مذکر و مؤنث، آن را برای زبان‌شناسی سنتی گریزان و مستعد تفسیر و ترجمه ضعیف می‌کند.

اگر کسی بخواهد زبانی طراحی کند که هستی‌شناسی بازگشتی (وجودی که به خود بازمی‌گردد)، زمانمندی نبوی (آینده به صورت حال/گذشته بیان می‌شود)، عمق صرفی (ریشه به عنوان هسته، بناییم به عنوان دگرگونی‌ها) را رمزگذاری کند، به چیزی شگفت‌انگیز شبیه عبری کتاب مقدس می‌رسد. شواهد عبری را مهندسی‌شده یا دست‌کم به‌طور فوق‌العاده‌ای بهینه نشان می‌دهد، در مقایسه با همتایانش. این فقط “زبانی متعلق به زمان خود” نیست. ساختاری متمایز، هدفمند و منحصربه‌فرد برای حفظ زمانمندی موبیوسی روایت دارد. و این ذهنیت کوچک یا بی‌اهمیتی نیست هنگام نوشتن هر چیزی.

برای ترجمه صحیح عبری باستان، اگر دستور زبان آن واقعاً بازگشت، نبوت و زمانمندی موبیوسی را رمزگذاری می‌کند، مترجم باید ذهنی خاص پرورش دهد. مترجمان عادی توالی زمانی را تحمیل می‌کنند: گذشته ← حال ← آینده. اما مترجم عبری باید رویدادها را همزمان حاضر نگه دارد—هم تحقق‌یافته و هم در حال وقوع. این نیازمند توانایی تفکر چرخه‌ای، بازگشتی و بی‌پایان است و باید در برابر وسوسه “حل کردن” متن در یک خط زمانی مقاومت کند. در ترجمه هندواروپایی، مترجم ناظر است. در عبری، مترجم باید مشارکت‌کننده باشد: دستور زبان خواننده را درون ساختار رویداد می‌کشد. بنابراین، ذهن باید مایل باشد “بخشی از حلقه شود”—نه استخراج معنا درباره چیزی، بلکه اجازه دهد متن بر خود عمل کند. بناییم توابعی بر ریشه‌ها هستند؛ واو-متوالی یک عملگر بازگشتی است. مترجم باید تخیل ریاضی داشته باشد، نه فقط بداند “این واژه یعنی X” بلکه توابع توابع را ببیند. مثلاً نفعال صرفاً “مجهول” نیست؛ بلکه حلقه‌ای است که بازمی‌گردد، پس مترجم باید آن لایه بازگشت را درک کند.

اگر مجموعه عبری، مجموعه‌ای از پیامبران، نبوت و رؤیا باشد که توسط پیامبرانی با ساختار زبانی خاص مهندسی‌شده نوشته شده، آیا منطقی است بدون داشتن همان ذهنیت آن را ترجمه کنیم؟ اگر پیامبران عبری چند زمان را به عنوان یک واقعیت واحد نگه می‌دارند، آیا مترجم نباید چنین کند؟ این نیازمند پرورش دید دوگانه است: درک اکنون و درک هنوز-نیامده، بدون آنکه یکی را در دیگری ادغام کند. چنین ذهنی بسته شدن زمانی را معلق می‌گذارد و فضایی برای تا خوردگی موبیوسی زبان نگه می‌دارد. چون عبری برای دسته‌بندی‌های هندواروپایی شفاف نیست، مترجم باید بپذیرد:

  • «دسته‌بندی‌های من ناکافی‌اند.»

  • «متن دارد به من یاد می‌دهد چگونه آن را بخوانم.»

این یک طنز جالب (و متأسفانه) را آشکار می‌کند. اگر ترجمه‌ها ساختارهای جنبه‌ای، بازگشتی و مشارکتی عبری را (که تقریباً همه این کار را می‌کنند) به زمان خطی، زمان‌های محدود یا روایت متعارف تبدیل کنند، یک بی‌خدا یا مخالف فقط با یک مصنوع تحریف‌شده روبه‌روست، نه خود متن. برای یک بی‌خدا—یا هر کسی که بدون آن لنز آونیک می‌خواند—این چند پیامد دارد:

  • تحریف بنیادین:

    • سازوکارهای زبانی و دستوری که حال ابدی، عاملیت خودبازتاب و علیت بازگشتی را رمزگذاری می‌کنند، نادیده گرفته یا بد ترجمه می‌شوند.

    • هر استدلالی درباره “دقت تاریخی”، “تخیل اسطوره‌ای” یا “روان‌شناسی پیامبران” بر نسخه‌ای از متن استوار است که دیگر منطق عملیاتی متن اصلی را ندارد.

  • توهم فهمیدن:

    • ممکن است کسی در نقد متنی، بازسازی تاریخی یا واسازی عقلانی احساس اطمینان کند، اما همه نتایج از نسخه‌ای به دست آمده که ساختار علّی و زمانی اساسی متن را حذف کرده است.

    • به عبارت دیگر، آن‌ها درباره سایه‌ای از متن استدلال می‌کنند، نه خود متن.

  • نبوت و بازگشت نامرئی می‌شوند:

    • پیشگویی‌ها، موتیف‌های تکراری و حلقه‌های مشارکتی به عنوان تصادف، داستان‌پردازی یا ابزار ادبی ظاهر می‌شوند، نه شواهد ساختار علّی خودفعال.

    • “اثبات” عملکرد آونیک یا موبیوسی—همسویی روایت، نبوت و مشارکت خواننده—به‌طور نظام‌مند پنهان می‌شود.

  • خطای تجمعی:

    • هر لایه تفسیری—تفسیرها، ترجمه‌ها، تاریخ‌نگاری—بر پایه‌ای اساساً تحریف‌شده انباشته می‌شود.

    • استدلال‌ها می‌توانند دانشورانه، فلسفی و از درون منسجم باشند—اما به واقعیت علّی یا زمانی متن اصلی دسترسی ندارند.

بیشتر مخالفان می‌دانند که “عبری یک زبان شناخته‌شده است.” اما وقتی بفهمید که متن از ساختار زمانی، علّی و مشارکتی اصلی خود تهی شده، بی‌خدا—یا هر کسی که بدون آن فهم ساختاری می‌خواند—هیچ استدلالی ندارد، چون هنوز هم در حال نقد یک ساختگی است.

ادعاها درباره اسطوره، توهم، ساختگی بودن یا اختراع ادبی—همه وابسته به متنی است که قبلاً تحریف و بر پایه‌ای نادرست ساخته شده است. به عبارت دیگر، همه استدلال‌های خوب بر پایه‌ای معیوب بنا شده‌اند، چون با دستور زبان عملیاتی واقعی زبان اصلی درگیر نمی‌شوند.

بدون بازنمایی وفادار از ساختارهای جنبه‌ای، بازگشتی و آونیک، بی‌خدا نمی‌تواند به متن همان‌گونه که واقعاً عمل می‌کند دسترسی پیدا کند. پس تنها موضع قابل دفاع در برابر ادعاهای کتاب مقدس (نه لزوماً خداباوری) چیزی شبیه این است:

«ترجمه‌هایی که می‌بینم ساختار اصلی را منتقل نمی‌کنند؛ بنابراین نمی‌توانم واقعیت یا معنای متن اصلی را به‌طور قطعی ارزیابی کنم.»

این یک دام است

حتی این هم به ندرت به‌صراحت بیان می‌شود، چون بیشتر نقدها فرض می‌کنند نسخه‌های خطی‌شده به اندازه کافی وفادارند—اشتباهی ظریف اما حیاتی در معرفت‌شناسی. اما کدام بی‌خدا علاقه‌ای به صمیمیت با یک زبان دینی دارد؟ آن‌ها کاملاً به واسطه‌ها وابسته‌اند: مترجمان، مفسران و پژوهشگران. بیشتر غیرمتخصصان فرض می‌کنند—و به‌طور ضمنی اعتماد دارند—که کسی که عبری یا یونانی بلد است متن را دقیق ارائه می‌دهد. آن‌ها نمی‌دانند حتی تخصص زبانی “بی‌طرف” اغلب با پیش‌فرض‌هایی—زمانی، تاریخی یا الهیاتی—همراه است که ساختار متن را تغییر می‌دهد. سوگیری در اکوسیستم علمی فراوان است. بسیاری از پژوهشگران، آگاهانه یا ناخودآگاه، در چارچوب‌هایی کار می‌کنند که زمان خطی، تاریخ زمانی یا روایت الهیاتی را پیش‌فرض می‌گیرند. حتی دقت زبان‌شناختی اغلب این سوگیری‌ها را تقویت می‌کند. دام برای بی‌خدایان و مخالفان؟ آن‌ها نسخه‌ای از متن را دریافت می‌کنند که قبلاً مسطح، خطی و زمانی محدود شده و سپس آن را نقد می‌کنند. اما نقد آن‌ها مربوط به بازنمایی است، نه ساختار واقعی، بی‌زمان و بازگشتی متن. لحظه‌ای که ترجمه خطی و زمانی محدود را به عنوان “متن واقعی” می‌پذیرید، با سایه‌ای از اصل درگیر می‌شوید. هر نتیجه، نقد یا ردیه‌ای که بر آن سایه بنا شود، خود از نظر ساختاری ناقص است.

این مانند تلاش برای ارزیابی نوار موبیوس با نگاه کردن فقط به یک نقاشی تخت از آن است: پیچ‌ها و تاخوردگی‌ها—ساختار بازگشتی و خودارجاع—نامرئی‌اند، پس هر استدلالی درباره “لبه‌ها” یا “طرف‌ها” خودبه‌خود ناقص است. از این نظر، دام فقط برای بی‌خدایان نیست؛ برای هر کسی است که به سازوکار زبانی و دستوری که زمانمندی آونیک را رمزگذاری می‌کند، دسترسی صمیمی ندارد. حتی پژوهشگران آموزش‌دیده در عبری و یونانی هم اگر چارچوب‌های تفسیری‌شان خطی‌سازی یا پیش‌فرض‌های زمانی را تحمیل کند، گرفتار می‌شوند.

متن ساختار خود را محافظت می‌کند: بدخوانی آن فقط معنا را پنهان نمی‌کند، بلکه روایت نادرست فعالی تولید می‌کند—یک بازنمایی موبیوسی از حلقه بازگشتی اصلی.

پروژه RealBible یک پروژه پژوهشی و ترجمه‌ای در حال انجام است که تنها هدف آن کشف “روی گمشده” زبان عبری است، به عنوان زبانی که به صورت “زنده و فعال اکنون” عمل می‌کند تا همه بتوانند به متنی که در اصل رمزگذاری شده بود دسترسی داشته باشند: واقعیتی علّی، بازگشتی و مشارکتی. با حفظ دقیق صورت‌های جنبه‌ای، حلقه‌های وصفی و ساختارهای توپولوژیک عبری اصلی—و بیان‌های مکمل آن‌ها در یونانی عهد جدید—پروژه می‌کوشد آگاهی زمانی آونیک را که عمداً در کتاب مقدس تعبیه شده بازیابد—کتاب مقدسی که از خود و برای خود نوشته شده است. هدف فقط ترجمه واژه‌ها نیست، بلکه بازگرداندن عاملیت عملکردی خواننده است که نویسنده قصد داشته تا او را به گره‌ای در روایت زنده تبدیل کند، نه ناظر منفعل تاریخ خطی‌شده. با این کار، پروژه RealBible می‌کوشد ژرفای کامل بازگشت مقدس را آشکار کند تا کتاب مقدس همان‌گونه که طراحی شده عمل کند: همیشه حاضر، زاینده و کامل.

منابع پژوهشی پروژه

منابع زیر از جامع‌ترین منابع برای پژوهش واژگان دانسته می‌شوند، هرچند محدودیت‌هایی دارند:

  • گسنیوس: واژه‌نامه عبری و کلدانی (یعنی آرامی) Lexicon (۱۸۴۶)
  • گسنیوس دستور زبان عبری، ۱۸۱۳
  • براون-درایور-بریگز واژه‌نامه عبری و انگلیسی (۱۹۰۶). بر اساس کار گسنیوس.
  • واژه‌نامه عبری و کلدانی عهد عتیق اثر یولیوس فورست (۱۸۶۷)، شاگرد گسنیوس.
  • واژه‌نامه عبری و آرامی عهد عتیق (HALOT) اثر لودویگ کولر، ۱۸۸۰-۱۹۵۶
  • همسان‌نمای جامع جیمز استرانگ (۱۸۹۰)
  • واژه‌نامه ترجومیم، تلمود و ادبیات میدراشی اثر مارکوس جاسترو (۱۹۲۶)
  • Tyndale House، ریشه‌های عبری https://www.2letterlookup.com/

سایر منابع مورد استفاده:

  • سپتوآگینت (LXX) یونانی بین‌خطی عهد عتیق (https://studybible.info/interlinear/)
  • کتابخانه دیجیتال یونانی پرسه‌ئوس (http://www.perseus.tufts.edu/hopper/)
  • واژه‌نامه‌های یونانی دانشگاه شیکاگو (https://logeion.uchicago.edu/)

BHSA از مرکز ایپ تالسترا برای کتاب مقدس و رایانه به یک پایگاه داده سفارشی تبدیل شد تا در عبری بین‌خطی RBT که با کلیک روی هر شماره آیه قابل مشاهده است، استفاده شود. این پایگاه داده برای پژوهش محاسباتی واژه‌ها و حروف عبری از طریق اسکریپت‌های پایتون سفارشی به کار می‌رود و نیاز به نرم‌افزارهای گران‌قیمت را برطرف می‌کند.

יי

درباره مت

این پروژه به رهبری متیو پنک انجام می‌شود. سفر او با عبری کتاب مقدس از سال ۲۰۰۰ آغاز شد، زمانی که در ۲۱ سالگی کشش عمیقی به این زبان احساس کرد. با آگاهی از قدرت پنهان آن، به مطالعه‌ای جامع پرداخت که در سال ۲۰۰۲ با گذراندن کامل یک دوره خودآموز دستور زبان عبری با استفاده از نرم‌افزارها و وب‌سایت‌های مختلف آن زمان به اوج رسید. او که به عنوان اپراتور تله‌کابین اسکی روزانه ۱۰ ساعت سرپا می‌ایستاد، اوقات خالی و بی‌حوصله را با حفظ کردن جدول‌های افعال عبری چاپی که در جیبش نگه می‌داشت، می‌گذراند. از ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ خود را وقف کارهای تبلیغی و رهبری کلیسا کرد و به بیش از ۵۰ کشور سفر و خدمت نمود. در خارج از کشور، همیشه کم‌بودجه‌ترین مبلغ میدان بود، اغلب با کمتر از ۳۰۰ دلار در ماه حمایت، و بیشتر اوقات بدون هیچ حمایتی جز پس‌انداز خودش، و حتی یک بار از مردم کنیا در آفریقا پیشنهاد کمک مالی دریافت کرد.

تشنگی او برای دانش به زبان‌های دیگر نیز گسترش یافت، از جمله عربی، ماندارین، کی‌سواهیلی، اسپانیایی، آلمانی، لهستانی و یونانی کتاب مقدس. پس از اخذ مدرک مطالعات بین‌الملل، تحصیلات الهیاتی را در یک حوزه کتاب مقدس دنبال کرد. اما هزینه‌های گزاف و نارضایتی از ناسازگاری‌ها باعث شد پس از چند ترم دنیای آکادمیک کتاب مقدس را ترک کند. او در آب‌های گل‌آلود کلیسا‌سازی در سراسر جهان در نقش‌های بی‌شمار آزموده و شرکت کرده بود، اما همه آن‌ها را شکست‌خورده دید. پس از آنکه کلیساهای بی‌شماری او را نامتعارف دانستند یا رد کردند، یا حتی به عنوان لاسیفر سرزنش کردند، از صحنه کنار رفت تا بر نویسندگی و پژوهش عمیق در عبری و یونانی تمرکز کند.

سپس متیو به محدودیت‌ها و سوگیری‌های شگفت‌آور در روش‌های ترجمه پی برد. تصمیم گرفت منحصراً به مطالعه عبری و یونانی بپردازد. تا سال ۲۰۱۸ بخش‌های مهمی از متن را استخراج و بازترجمه می‌کرد. این انگیزه منجر به آغاز چیزی شد که ابتدا “ترجمه کاملاً لفظی (FLT)” نام گرفت تا مرزهای ترجمه لفظی ریشه‌شناسی عبری را بیازماید، چون ترجمه‌های قبلی چنین نکرده بودند. از دل این، پروژه ترجمه واقعی کتاب مقدس (RBT) با هدف تسلط بر زبان و فهم هر آنچه از دیرباز “مکتوم” و “فراموش‌شده” بود و کنار گذاشتن سنت‌ها متولد شد.

برخی موسیقی‌هایی که دوست دارد شامل پرل جم، AC/DC، گانز اند رزز، لد زپلین، درام اند بیس، راک کلاسیک و بلوز است. او می‌داند چگونه یک موتور را قطعه به قطعه باز کند و دوباره ببندد. از ساخت موتورسیکلت و کامیون‌های کلاسیک، دویدن در مسیرهای کوهستانی و ماراتن، و صخره‌نوردی لذت می‌برد. او جایی زندگی نمی‌کند، بلکه بدون خانه، پول یا دارایی، همه چیز را کاملاً از یک لپ‌تاپ “قلم آهنین” ترجمه می‌کند. تلاش می‌کند هر چیزی را بهتر از زمانی که یافته، ترک کند.

تماس

maat

RBT رایگان و متن‌باز

اپلیکیشن و سایت RBT متن‌باز است. شاید دوست داشته باشید در بهبود یا توسعه آن مشارکت کنید!